با شروع بارون آسمون توخودش پیچید
خاکستری شد ؛ رنگ از روش پرید ..
دونه های کوچولوی غمش همه جا پخش شدن ..
گاهی که دردش اوج میگرفت
رعد میزد وسط افقش ..
آسمون با درداش تبدیل شده بود
به پدیده ای زیبا و انکارناپذیر ..
شفا همیشه سبز نیست ؛
گاهی رنگی از غروب دارد،
گاهی بوی مه گرفتهی صبحگاهی را به یاد میآورد.
و من، در این بهبودیِ نورانی،
سهمی هم برای تاریکیهای آشنا کنار میگذارم.