چهارشنبه ها ؛
تابستون ِ ۷ ، ۸ ساعته است ..
برای این مدت هر کاری دلم میخواد میکنم ..
حتی اگه ولگردی
توی کوچه پس کوچه های این ال سی دی
با نور آبی مجذوب کننده اش باشه * .
' مسخره ترین دلیل گمشدن جوراب ها '
جورابها میترسند از پاهایِ بوگندو
میروند پشتِ ماشینِ لباسشویی ،
کتابِ "راهنمایِ فرار از جفتاندازی" میخوانند!
ویین
' مسخره ترین دلیل گمشدن جوراب ها ' جورابها میترسند از پاهایِ بوگندو میروند پشتِ ماشینِ لباسشو
جورابهایِ رقصندهٔ آزادیخواه!
"جورابها از زیرِ پا ماندن خسته شدند،
یک شب، وقتی ماه پیرهنِ شبرنگ پوشیده بود ،
با پاهایِ نخریسیدهشان سالسا رقصیدند!
جورابِ چپ گفت: 'دیگه بسه! من پاشنهدارم، استعداد دارم!'
جورابِ راست فریاد زد: 'من میخوام تو باله، ستاره بشم!'
رقصیدند تویِ باد ،
پشتِ ماشینِ لباسشویی کنسرت گذاشتند،
حتی جورابهایِ تمیز هم از کشو فرار کردند!
تا صبح...
یک عالمه جورابِ خوشحال رویِ بند رخت ،
دارند تانگو یاد میگیرند
و به جورابهایِ زندانی (تویِ کشوها) پیامِ مخفی میفرستند...
مهم نیست تاریکی چقدر خونریزی کنه درون ما ؛
باز یهجوری نور خودشرو وصله میزنه بهوجود ما..*