شفا همیشه سبز نیست ؛
گاهی رنگی از غروب دارد،
گاهی بوی مه گرفتهی صبحگاهی را به یاد میآورد.
و من، در این بهبودیِ نورانی،
سهمی هم برای تاریکیهای آشنا کنار میگذارم.
ویین
نزدیکترین فاصلهی ممکن بین دو قلب / اتحادِ موقتِ دو تنهایی * ..
که در آن مرزهای "من" و "تو" محو میشود
و برای لحظهای
"ما" متولد میشود.
ویین
زندگی جز این چیه عزیزمن ؟! جز همین لحظه ها ؛ لحظه های ساده ِساده .
آره عزیزمن ؛
چیزهایی هستند که باتوجه به شرایط
دلپذیرند و با از بین رفتن اون شرایط
برات نادلپذیر میشن .
ویین
__
تو شعرِ ناتمامِ زیبایی هستی
که هر سطرش، حکایتِ رشدیست شگفت...
از آن روزهای کودکیت
که زمین را بوسه میزدی
تا امروز که ستارهها را
به چالش میکشی!
میبینمت...
همان شانههای کوچکی
که بارِ سنگینِ دنیا را بردوش میکشند،
همان دستهای ظریفی
که قصههای مقاومت را مینویسند،
و همان چشمانِ بیقرارت که گویی
تمامِ اقیانوسها را در خود جای دادهاند...
امروز روزِ توست،
روزی که باید بدانی:
"تو،
با تمامِ آسیبپذیریها
و شگفتیهای وجودت،
کاملترین نسخهی خودت هستی!"