امروز هم از هیاهوهای شهرم و احوالاتم
فرار کردم به آغوش بزرگی ؛
به آغوش آقایامامرضا .
ویین
امروز هم از هیاهوهای شهرم و احوالاتم فرار کردم به آغوش بزرگی ؛ به آغوش آقایامامرضا .
معتقدم بعضیچیزها روزیهایی است
که کریمانه بهتو اعطا شده ..
تو آنهارا مستقیما نخواستی و یا شاید جرقهای در اعماق وجودت بوده ..
اما به آن دچار شدی .
راستش را بخواهید فکر میکنم
انسان ِضعیفی هستم
که توانایی مقابله با چیزهای
گوناگون را گاهی اوقات
از دست میدهم ..
خیلی اوقات ترسیدهام
خیلی اوقات گمشده ام ...
قبلتر ها ظاهرم را حفظ میکردم
و با هزاران مشقت ادامه میدادم ...
اما حال فقط فرار را بلدم .