eitaa logo
وی‌ین
84 دنبال‌کننده
502 عکس
46 ویدیو
2 فایل
« و اقداره‌ُمحاطه‌باللطفه » . _ ✨؛ وی‌ین ؟ " جایی‌برای‌فراموش‌نشدن ِ احوالات‌آدمی . " https://abzarek.ir/service-p/msg/2493502 • | صرفا از مشغولات ذهنم می‌گویم .
مشاهده در ایتا
دانلود
هرچیزی درجهان دقیقا همان‌جا که باید قرار گرفته .. حتی دانه‌ای برنج بدون نظم‌در جایی رها نگشته ؛ پس‌چرا گاهی ما‌انسان‌های حقیر مکان ِ‌خود را در جهان‌ناعادلانه می‌دانیم ؟ ما انسان‌ها ‌گاهی‌فقط ‌دلایل عدالت ِجهان را گم‌ می‌کنیم ورنه در عمق‌وجودمان می‌دانیم همه‌چیز در تحت‌فرمان اوست . ___ کهن‌الگوی‌مرتبط به این شخصیت ؛ کهن‌الگوی " حکیم‌ " هست . این کهن‌الگو به طور‌کلی : به دنبال حقیقت ، دانش و درک ماهیت جهان‌عه . این متن ‌نشون‌دهندهء‌تلاش‌یک‌فرد برای دستیابی به یک حقیقت عمیق درباره نظم‌جهان و جایگاه انسان در اون‌عه . شخصیت‌در‌متن به دنبال درک «چرایی» و «چگونگی»‌این‌نظم‌عه و در نهایت با اتکا به یک حکمت به آرامش می‌رسه . لازم‌به‌ذکره این متن در فضای‌فیلم ِ" the map of tiny perfect thing" نوشته‌شده .
+آن مجسمه‌ء‌خوش تراش را نگاه ! قیافه‌اش‌با او مو‌نمی زند .. اورا به خوبی در جلوی‌چشمانم مجسم می‌کند .. آه که‌چقدر دلتنگی‌بر روی‌وجودم سنگینی‌می‌کند ! زمانی براین‌عقیده‌بودم او آخرین فردی‌است که‌درجهان می‌‌توانم دلم‌را دخیل‌ش کنم ولی زمین‌طوری چرخید که‌حال من تنها به‌او‌فکر می‌کنم ؛ با یاد ِ او راه‌می‌روم ، با یاد او غذا‌ را نوش‌می‌کنم و تنها به‌یاد او می‌نویسم ! آه‌ای زندگانی ! کاش کمی‌لطیف‌تربا این‌حقیر برخورد می‌کردی .. کمی‌آرام‌تر . ___ کهن‌الگوی مرتبط‌با این‌شخصیت " تراژیک‌عاشق " عه . این‌کهن‌الگو : •کهن‌الگوی عاشق بر اتحاد، زیبایی، شور و اشتیاق، و جستجوی یگانگی تمرکز داره. •در حالت سالم نه تراژیک این کهن‌الگو روابط عمیق و معناداری خلق می‌کنه. •در وجه آسیب‌دیده یا تراژیک ، زمانی که معشوق از دست می‌رود یا اتحاد میسر نمی‌شه‌ این انرژی به رنج، دلتنگی، و وابستگی شدید تبدیل می‌شه . لازم‌به‌ذکره این‌متن در فضای‌فیلم " غرور‌و‌تعصب " نوشته‌شده .
او یک نمایش بود؛ آن رژ قرمز و آن طرز بستن شال، همه برای جلب نگاهی بود که نباید می‌شد. من اما، از آن ِ سادگی بودم که در برابرش، دنیا کور بود. به جای آن که بوی ادکلنم یا هر چیز دیگری که مرا تعریف می‌کرد جلب‌توجه‌کند ، نگاه‌ها می‌چسبید به دکمه‌ی آخر لباسم که کاملاً بسته بود… اما همان نکته‌ ، مورد توجه قرار می‌گرفت. چطور می‌شود عشقی را مقدس دانست که حتی از درک حقیقتِ بسته بودنِ یک دکمه هم عاجز است و فقط به دنبال نقص یا نکته‌ای برای قضاوت می‌گردد؟ ___ این متن‌ داره تضاد دو‌کهن‌الگو رو نشون می‌ده ؛ کهن‌الگوی" معصوم" و" ساحر " .. کهن‌الگوی معصوم : نماد سادگی ؛ خلوص ؛ یمان و صداقت مطلق ‌عه . به دنبال زیبایی درونی و حقیقت پایدار عه . ولی کهن‌الگوی ساحر : کلا در‌حال جلب‌توجه کردن با چیز‌های سطحی‌و‌زودگذرعه و توجه‌ای به معنا‌ نداره . متن ‌اومده به علاقه‌ء این‌دو کهن‌الگوی‌متضاد پرداخته . لازم به‌ذکره این متن در فضای‌فیلم " دل‌شکسته‌ " نوشته‌شده .
همیشه گمان می‌کردم پدر یک‌انسان معمولی است از آن‌ها که اصلا به دل نمی‌چسبد .. از آن‌دست ادم‌ها که توانایی درک‌در آن‌ها ضعیف‌ترین قوه‌است .. اما انگار اینگونه‌نبود ! راستش‌را بخوهید آن‌زمان از بودن‌پدر خجالت می‌کشیدم ولی حال از بازگو‌کردن تفکرات گذشته‌ام . آن‌زمان نمی‌دانستم چقدر محبت‌در چشمانش‌است و چقدر عشق‌ما در وجودش .. من نمی‌دانستم سایه‌پدرم همیشه همراهم است .. حتی وقتی‌نمی‌دانستم ، درست‌در کنارم نفس می‌کشیده . درست‌است که پدرم هیچ‌گاه مانند دیگران‌نیست.. کم‌و‌کاستی‌هایی در وجودش ‌است .. ولی باز پدر‌ِمن است ! ____ کهن‌الگوی‌مربوطه ؛ کهن‌الگوی " پدرِپنهان " عه .. این کهن الگو در روان‌شناسی یونگ‌ نشون‌دهنده‌ بلوغ ِ روانی‌عه .. در روانشناسی متفاوت با دنیای داستان‌ها و ادبیات تعریف می‌شه ! در روانشانسی یونگ این‌کهن الگو به سیر ِرشد می‌پردازه و اصولا در داستان‌ها در قالب نمادین پدر و فرزند رشد می‌کنه . در این کهن‌الگو فرزند بعد از اینکه دوره‌ای رو می‌گذرونه به اون معنایی که در ارتباط با پدرش‌هست دست پیدا می‌کنه . لازم‌به‌ذکره این متن در فضای‌سریال "agein18 " نوشته‌شده .
من ؟ من یک آدم ِ معمولی بودم ! اصلا چیزی‌حالیم نبود ... نه جنگی نه گلوله‌ای نه با کلمهء‌ایثار و فداکاری‌ و اینا آشنا بودم و توی‌زندگیم ۲‌تاچیز رو بیشتر نمی‌فهمیدم : یک ، خانواده . دو ، پول . هیچی‌دیگه .. اولی رو فدای دومی‌کردم ُ زدم به‌دل ِ جنگ برای‌ گرفتن‌وام . زمین‌ ِ اون‌جا آش بود ُ من نخودش ! خط مقدم جن بود ؛ من با یه “بسم‌الله” زدم به دلش ، خلاصه .. با همون ترفندِ بسم‌الله‌گویان از خط مقدم رد شدم. ___ این شخصیت شمال دوتا کهن‌الگوی رایج ِ" مردم عادی " و " قهرمان‌ " عه که نقش ِ" ناظرناخواسته " رو بازی می‌کنه . همون‌جور که در اول متن می‌خونیم اون فقط یک‌انسان ِ معمولی‌عه و با مفهوم‌های کلانی مثل ِ فداکاری و ایثار غریبه‌است . اون به طور ناخواسته و با معادلات ذهن خودش وارد ِ یک نبرد می‌شه و درنهایت جز ترس چیزی نصیبش نمی‌شه و این‌جاست که وارد کهن‌الگوی قهرمان می‌شه که از اون یک ناطرناخواسته می‌سازه . لازم‌بذکره این متن در فضاب‌فیلم " لیلی‌با‌من است " نوشته‌شده .
دنیا یک بازی شطرنج عظیم است ! اما مهره‌ها نامرئی‌اند . آن‌ها در هوا شناورند ، با زمزمه‌هایی که تنها من می‌توانم بشنوم . «تعادل» کلمه‌ای است که همه در اقتصاد و ریاضیات فریادش می‌زنند ؛ آن‌کلمه نقطه‌ای ‌است که هیچ‌کس نمی‌خواهد جابه‌جا شود . من آن نقطه را پیدا کردم ؛ من آن را در معادلات دیدم ، آن‌جا که اعداد نظم بی‌نقصی داشتند . اما نظم در بیرون… در خیابان‌ها… از هم پاشیده است. ___ کهن‌الگوی مربوطه ، کهن‌الگوی " پیشگوی‌طرد‌شده‌ " است . این کهن‌الگو که حقیقتی‌رو می‌بینه که بقیه از دیدنش عاجزن و این بدلیل نحوهء‌بیان‌ش و ماهیت‌اون فرده . جامعه اون‌ادم رو طرد می‌کنه و یا نادیده می‌گیره و اون رو دیوانه خطاب می‌کنه . لازم‌ به‌ذکره این متن در فضای فیلم " ذهن‌زیبا " نوشته‌شده .
شب، بوی فلز و خون می‌دهد. در آزمایشگاهی سرد، صدای جرقه‌ها جسم سکوت را می‌شکافد.دانشمندی تنها با نگاهی خسته بر پیکری بی‌جان خم شده است رؤیایش فقط زنده‌کردنِ چیزی بود که از دست رفته است.اما در لحظه‌ای که برق در رگ‌های مرده جریان می‌یابد، ترس در چشمانش می‌دود. مخلوق حرکت می‌کند، نفسی می‌کشد، و آن نگاهِ نخست، نگاهِ کسی است که نمی‌فهمد چرا زاده شده.دانشمند می‌لرزد؛ در چهره‌ی آن آفریده، سایه‌ی شکست‌های خودش را می‌بیند.او می‌خواست اثبات کند که زندگی را می‌توان بازنوشت. ____ کهن‌الگوی مرتبط به این‌شخصیت " قهرمان بایرونی " عه . قهرمان بایرونی اصولا رفتاد دل‌بخواهی نداره ، مغروره و بشدت باهوش ُ زیرک عه . این شخصیت شخصیتی‌عه که با این مولفه ها بازهم انسان‌های زیادی باهاش همزادپنداری می‌کنن و چرایی برمی‌گرده به این موضوع که این شخصیت ؛ گذشتهء‌تاریکی داشته و افراد نوعی ترحم نسبت بهش‌دارن . خلاصه مردم فرانکشتاین رو هم دوست دارن به‌خاطر این موضوع . [ من این فیلم رو برای‌شما انتخاب کردم چون فورواردی‌های کانالتون زیادبود .. و ربطش با فرانکشتاین این ِ که فرانکشتاین هم یک‌هیولا بود که از تیکه‌های وجودی مردم ساخته شده بود و می‌گم لطفا ازمن چیزی به‌دل نگیر و عذرخواهم ‌بابت بودن ِ این شخصیت‌خشن در تقدیمی شما . ]
لذت را می‌خواستم . رهایی موهایم در باد ُ معرفی شدن به‌نام ِ دختر شهری . آن‌ها نگذاشتند لذت را نوش‌‌کنم ُ ولی من‌هم سماجت زیادی به‌خرج می‌دادم . در آخر لذت‌‌م زیر ِ آوارها خاک شد ؛آیا آن‌ها خود را بخاطر لذت‌های حرام شده می‌بخشند ؟ ___ در داستان‌های اسکاتلندی یک‌شخصیت‌هایی وجود داره به نام " اپرای سیل " یا "Selkie Myths" که موجودات دریایی هستند که در دریا زندگی می‌کنند و می‌تونن پوست بندازن و تبدیل به‌انسان بشن و لذت‌های زمینی رو بچشن .. این شخصیت و ربطش به فضای‌متن رو اینگونه تعریف می‌کنم .. سیل‌ها اصوولا توسط شوهرانشون‌ در گرو‌هستند و اون‌ها لذت رو اصولا ازشون می‌گیرن .. و سیل‌ها اگر به زمین‌اومدن در نهایت خودشون رو با هزارتا سماجت به دریا می‌رسونن . سیل‌ها نمونه‌هایی از کهن‌الگوهای اساطیری‌هستند . لازم بذکره متن در فضای‌داستانی " نفس " نوشته‌شده .
دردهارا بیشتر از هرکس‌حس می‌کرد . راه مقابله به آن‌هارا بلد نبود . به‌جای التیام بر بطن‌شان نمک‌می‌پاشید . فردی را نیاز داشت که بیاید زخم‌هایش رانوازش کند ، او را با جدیت قبول‌داشته باشد و هنگام‌نیاز در آغوش بگیرد . او از راه رسید .. او ابدا شبیه فرشته‌ها نبود . نه بال داشت و نه صورتی درخشان ؛ سن‌و‌سالش هم به سمت میان‌سالی می‌رفت . با تمام این‌ها او می‌توانست التیام‌دهندهء زخم‌های پسرک‌باشد . ___ شخصیت ِپسرک مربوط به‌کهن‌الگوی " قهرمان‌زجرکشیده " است که توضیح مختصری از این‌کهن‌الگو در تقدیمی کانال ِ منِ‌به توان ² ذکر‌شده . ولی شخصیت ِ فرد ِ التیام‌دهنده کهن‌الگوی " درمانگر " عه . این کهن‌الگو نمایندهء‌فردی توی زندگی‌‌عه که توانایی زندگی بخشی داره ، نه از لحاظ جسمی بلکه از لحاظ روانی ! شخصیت ِ درمانگر همیشه یک شخصیت ِ ماورایی نیست و می‌تونه یک انسان ِ‌عادی باشه . لازم بذکره این شخصیت و متن در فضای‌سریال " نامیب " نوشته شده .
من اصلا متعلق به‌این دنیا نبوده‌ام . به گمانم از سیاره‌ای دیگر عازم زمین‌شده و در همین‌جا گرفتار شده‌ام . یا فرشته‌ای بودم مانند فطرس .. بال‌هایم را از کف داده‌ام و عزل شده‌ام زمین . من مطمئنم متعلق به‌جایی بودم که به حق ِ هرچیزی اهمیت‌داده می‌شد . اینجا ؛ در این جهان ِ سرد و بی‌رحم گویا همه‌چیز رنگ و روی خود را باخته است . من در دنیایی زندگی می‌کنم که گویی بی‌احساس است ؛ مردم ؛ درگیر روزمرگی‌ها و دغدغه‌های بی‌پایان خود ، بودن‌ را فراموش کرده‌اند . درخت‌ها و گل‌ها ، که روزی نشانی از زندگی بودند ؛ حالا به سایه‌های بی‌جان تبدیل شده‌اند . آیا کیمیاگری ممکن است من را به دنیای موعود برگرداند ؟ ____ این شخصیت مرتبط با کهن‌الگوی" بیگانه‌ " است . این کهن‌الگو احساس می‌کنه با ارزش‌ها و ساختار دنیای اطرافش بیگانه است . اون‌ دارای بصیرتی‌عه که دیگران فاقد اون هستند ، و این نوع‌نگاه بصیرت‌گونه ، اون رو در انزوا قرار می‌ده . اون به دنبال خونه‌ای حقیقی‌عه که ممکن است در بعد فیزیکی این جهان وجود نداشته باشه . لازم به‌ذکره این‌تقدیمی در فضای‌ فیلم یا داستانی نوشته‌نشده .
اگه چیزی جامونده لطفا بهم بگین .. و آروم‌جان فکر کنم الان دیگه تقدیمی‌ات ارسال شده .
هدایت شده از absolute .
کلافه شده‌ام . تقدیمی‌هایی که بالای‌سه ساعت از وقت ِ عزیزم را پایش گذاشته‌ام ارسال نمی‌شود ُ خطا می‌خورد . نوتیفیکیشنی بالای گوشی می‌آید از بله و از طرف‌خانم رضایی است . بعد از مقداری کلنجار رفتن دوباره با وی‌ین ُتقدیمی‌ها پیام خانم رضایی را باز می‌کنم . ذوق در چشمانم می‌دود .. پیامی فورواردی از کانال خودش است . نمی‌دانستم کانال دارد . حالا همه‌جا با خودم خانم رضایی توجیبی دارم ؛ خوشبحالم ! کانال‌خانم رضایی را باز می‌کنم .. متن امروزش را می‌خوانم تا بالا می‌روم ؛ ۳۰‌خرداد . پاکت ِ هدیه‌ای آن‌جاست .. محض‌فضولی بازش می‌کنم . چقدر آشنا ! از لیلا گرفته تا خانم‌شفاعی امام‌صادق که جزوه‌‌هارا از اکانتش سال‌هفتم می‌دزدیم ( خدا مرا ببخشد . ) . بیشتر ذوق در وجودم می‌دود .