وقتی میان دو دست هم دیگه
غرق میشیم ؛
داستانمون متفاوت میشه ..
وقتی در آغوش کشیده میشیم
بدنهامون در طی یه واکنششیمیایی
تمام اطلاعات از غم یا خوشحالی
رو به بدن طرف مقابل میفرستن✨ ..
امروز معلم سر زنگ ِ نگارش گفت :
" چی خوشحالتون میکنه ؟! "
جواب من برای این سوال اینه :
" زندگی مجموعهای از چیزهای کوچیکه ..
چیزهای کوچیک حال خوب کن در پیوستگیهم
حال من رو خوب میکنن ؛
مثلا وقتی میرم خونه غذای موردعلاقم
رو داشته باشیم ؛
نمره ام خوب شده باشه ؛
اتاقم مرتب باشه ؛
هوا ۱۵ درجه باشه ؛
و شب برای دیدن سریالم وقت
مناسب پیدا کنم ..
اینها در پیوستگی حال من رو خوب نه ؛
بلکه عالی میکنن🪄 ((( :
ویین
چند دقیقه پیش ؛ باد اروم چادرم ُ به بازی گرفته بود آوینی تو گوشم میخوند هوای بوی یاس میداد زند
چند ساعت پیش ؛
باد صورتم رو صیقل میداد ..
هوا گرم تر از دفعهء پیش بود ..
توی گوشم دعایتوسل
پخش میشد ..
زندگی عجیب متلاطم بود ؛
ولی این دفعه خودم اروم بودم ..
و سبب آرامش نه زندگی .
گاهی منتظر شنیدن صدایی اشنا
یا دیدن چهرهای اشنا بودم
ولی کسی را نه ندیدم و نه شنیدم ..
اروم بودن من به دلیل
انزوای بدون فرد آشنایی بود [ جزء او ]
که برام اتفاق افتاده بود * .