ویین
چند دقیقه پیش ؛ باد اروم چادرم ُ به بازی گرفته بود آوینی تو گوشم میخوند هوای بوی یاس میداد زند
چند ساعت پیش ؛
باد صورتم رو صیقل میداد ..
هوا گرم تر از دفعهء پیش بود ..
توی گوشم دعایتوسل
پخش میشد ..
زندگی عجیب متلاطم بود ؛
ولی این دفعه خودم اروم بودم ..
و سبب آرامش نه زندگی .
گاهی منتظر شنیدن صدایی اشنا
یا دیدن چهرهای اشنا بودم
ولی کسی را نه ندیدم و نه شنیدم ..
اروم بودن من به دلیل
انزوای بدون فرد آشنایی بود [ جزء او ]
که برام اتفاق افتاده بود * .