هدایت شده از وییُن
مدتزمان طولانیاست که نمیدانم چگونه باید دعا کنم در درگاه خدا!گویی که آداب را از یاد بردهام و از مطرحکردن خویش نیز،بدونرعایت آداب شرم دارم.
فقط مینشینم و آرامنجوا میکنم که " خدایخوب و مهربانمن! خودت که از احوالاتم آگاهی و میدانی چهچیزهایی از زمانی که در صبح چشم باز میکنم تا زمانی که تاریکیهمهجا را فراگیرد و چشمانم را دوباره برهم میگذارم،در ذهنم میگذرد.نگاهی به دل ِخستهام بیانداز تا فرجیشود در روزگارم."
دوباره دلم میگیرد که نمیتوانم ساده و با زبانخودم با خدا صحبتکنم.انقدر کلمات را در ذهنم بالا و پایین میکنم تا به جملاتی برسم که خطاب به خدایم باشد.نمیشود!
فردی که دعا میخواند میگوید:"خدایا!از زبونامامحسین(ع) داریم به درگاهات دعا میکنیم.."
لبخند میزنم.چه خوباست انسانبتواند از زبانخوبان عالم با خدایش صحبتکند.برای منی که ساده حرفزدن را نیز از یاد بردهام چه دلنشین است.