#فــــرازےازوصیتنـــــامہ
خدایا؛
از کاروان دوستانم جامانده ام
خداوندا ، ای عزیز !
من سالها است از کاروانی به جا مانده ام و پیوسته کسانی را به سوی آن روانه می
کنم، اما خود جا مانده ام، اما تو خود میدانی هرگز نتوانستم آنها را از یاد ببرم.
پیوسته یاد آنها ، نام آنها ، نه در ذهنم بلکه در قلبم و در چشمم ، با اشک و آه یاد شدند .
عزیز من !
جسم من در حال علیل شدن است.
چگونه ممکن [ است ] کسی که چهل سال بر درت ایستاده است را نپذیری؟
خالق من ، محبوب من ، عشق من که پیوسته از تو خواستم سراسر وجودم را مملو از عشق به خودت کنی؛
مرا در فراق خود بسوزان و بمیران.
ِعزیزم !
من از بی قراری و رسوایی جا ماندگی ، سر به بیابان ها گذارده ام؛
من به امیدی از این شهر به آن شهر و از این صحرا به آن صحرا در زمستان و تابستان می روم.
کریم ، حبیب ، به کَرَمَت دلبسته ام ، تو
خود میدانی دوستت دارم.
خوب میدانی جز تو را نمیخواهم .
مرا به خودت متصل کن.
خدایا وحشت همه ی وجودم را فرا گرفته است.
من قادر به مهار نفس خود نیستم .
رسوایم نکن.
مرا به حرمت کسانی که حرمتشان را بر خودت واجب کرده ای ، قبل از شکستن حریمی که حرم آنها را خدشه دار میکند ، مرا به قافله ای که به سویت آمدند، متصل کن.
معبود من ، عشق من و معشوق من
دوستت دارم.
بارها تو را دیدم و حس کردم ، نمیتوانم از تو جدا بمانم.
بس است ، بس.
مرا بپذیر
اما آنچنان که شایسته تو باشم.
🕊 شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی
★چون نگاهت می کنمـ👀
°•❣گم می شوم در #چشمانت
★گم شدن در
°•❣ #شبِ چشمان تو
★خود پیدا شدن است😍
#شبتون_شهدایی
@Vajebefaramushshode