بیست سال پیش روزنامهنویسان فرانسوی مرا "پلنگ سیاه" نامیدند.
باید اعتراف کنم که چون این نام از پارههای جهات با خلقیات من هماهنگی دارد از آن خوشم می آید؛
چون من همانند پلنگ، طبیعتی برآشفته و سرکش دارم و به خودم متکی هستم...
#به_روایت_اشرف
#خاطرات_اشرف_پهلوی
http://zil.ink/valasr_bmui🌱
🔆در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی، پدرم طی کودتایی بدون خونریزی تهران را تحت سلطه خود درآورد. احمدشاه هنوز اسماً شاه بود اما پدرم به عنوان فرمانده کل ارتش و وزیر جنگ، قدرت حاکم در تهران بود و در۱۳۰۲ نخست وزیر شد.
#به_روایت_اشرف
#خاطرات_اشرف_پهلوی
http://zil.ink/valasr_bmui🌱
اگر پی میبردیم که پشت آن ظاهر خشن و بیانعطاف نظامی، پدرم احساسات ملایمی نسبت به ما دارد، بچههای شادتری بار میآمدیم.
برای من آن قیافه ظاهری، همیشه مانع برقراری یک رابطه راحت و آسان پدر دختری بود.
#به_روایت_اشرف
#خاطرات_اشرف_پهلوی
http://zil.ink/valasr_bmui🌱
من و برادرم با آنکه از نظر عاطفی خیلی به هم نزدیک بودیم ولی خلق و خو و شخصیت کاملا متفاوتی داشتیم...
#به_روایت_اشرف
#خاطرات_اشرف_پهلوی
http://zil.ink/valasr_bmui🌱
در کاخ، شایعاتی شنیده میشد؛ که پدرم برای من و شمس شوهر انتخاب کرده است...
قسمتهای پیشین را از اینجا بخوانید👇
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
#به_روایت_اشرف
#خاطرات_اشرف_پهلوی
#پلنگ_سیاه
#کتاب_چهرههایی_در_آیینه
http://zil.ink/valasr_bmui🌱