بانک کار داشتم. بعد یه مرد مسنی گف اینو میشه ببینی چقدره، دفترچهشو گرفتم
رفتم رو مانده؛ نوشته بود چهلو پنج میلیون
میتونستم همونجا خفتش کنم پولاشو بزنم حساب خودم، ولی به مناسب ولایت امام زمان با یه لبخند ازش خدافظی کردم
وَلو
بانک کار داشتم. بعد یه مرد مسنی گف اینو میشه ببینی چقدره، دفترچهشو گرفتم رفتم رو مانده؛ نوشته بود چ
جاداره بگم: تو برای امام زمان چیکار کردی؟
خدایا منو به یه درآمد حلال برسون که خرج ننهبابام کنم. خودمم ذرهای ازش بهم نرسه، فقط خرج ننهبابام کنم.
برا اونا که خرج کنم، انگار برا خودمه دیگه، خودم دیگه نمیخوام، خودم اونام، اونا منن
خدایا توروخدا
وَلو
خدایا منو به یه درآمد حلال برسون که خرج ننهبابام کنم. خودمم ذرهای ازش بهم نرسه، فقط خرج ننهبابام
میدونی! نمیدونم بهش میگن خونواده دوستی یا چی
ولی خیلی احساس تکلیف دارم برا مادرپدرم، زحمتمو کشیدن هرچن خوب باشن یا بد، نمیشه منکر شد که زحمت کشیدن تا بزرگ بشم
کمترین کاری که میتونم بکنم براشون اینهکه رفاه بیارم، حتی به کم