ضبطِ ماشین روشن بود!
حسین طاهری میخواند:
"هرکس که کند تهدید سیّدعلیِ مارا..."
شور گرفتم و بلند این تیکهاش را با آهنگ تکرار کردم و انگشتم را در هوا تکان دادم؛ درست شبیهه سحرِ امامی.
یکدفعه مامان و هادی با تعجب نگاهم کردند.
همان لحظه فهمیدم چه شد!
ناخودآگاه دوباره با دست بر سرم کوفتم.
یادم رفته بود تو دیگر نیستی...
قربانِ عمامهی مشکیت شوم تا کی قرار است هر روز از نبودنت صدبار بمیرم و زنده شوم؟
[۱۴۰۴/۱۲/۲۶]
وارسته
ماشینِ 206عه عزیزی که دیشب از پل فلزی رد شدی... اولش با خودم گفتم اینهمه دختر بیحجاب با اونهمه آرای
هرشب بیشتر از شب قبل، این اتفاق هزاران بار تکرار میشه و چه دوستایی که من این شبا قاطیِ مردمِ فهمیدهی کفِ خیابون پیدا کردم!