eitaa logo
وارسته
26 دنبال‌کننده
335 عکس
44 ویدیو
0 فایل
هم‌صحبتی چیزی بود هستم https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bd2xwi6&btn
مشاهده در ایتا
دانلود
سامانه‌ی المس برایم باز نمی‌شد. نیم ساعتی فقط تلاش می‌کردم وارد کلاسم شوم و تکنولوژی مانعش می شد. کلافه شدم. یکی از کتاب‌های تو را دست گرفتم. شروع کردم به ورق زدن و خواندنِ حرف‌هایت.. نمی‌دانم کی و در کدام سطر بودم که خوابم برد! دو سه ساعتی که خواب بودم، خوابِ نبودنِ تو را می‌دیدم. خوابِ اینکه خبر از سخنرانی‌هایت آمده. سه ساعتی که خواب بودم با شوق منتظر بودم بیایی و باز برایمان حرف بزنی. ولی نیستی دیگه عزیزِدلم.. سعدی چو جورش می‌بری نزدیکِ او دیگر مرو.. ای‌ بی‌بصر، من می‌روم؟! او می‌کِشد قلاب را ..
بارون+پرچم+قرمه‌سبزی+کربلا+امام‌حسین= اردی‌بهشت
اینجا دفترِ انجمنه. من دوبار بیشتر پامو اینجا نگذاشتم. هر دوبار خیره شدم به این تیکه از دیوار. دفعه‌ی دومی که آمدم همان دفعه‌ی آخر بود. زهرا قابِ عکس‌هارو نشونم داد و گفت: اینا همشون آدمایِ تشکلاتین‌! همشونو می‌شناختم. شهید قاسم سلیمانی شهید حسن باقری شهید مطهری شهید یحیی سنوار شهید بهشتی همشون عکسشون سیاه سفید بود. فقط عکسِ آقای خامنه‌ای رنگی بود و بزرگ‌تر از همه... انگار که می‌خواست بگوید: "گرچه دوستان همه رفتند سیّدعلی هست هنوز" به عکسِ رنگی خیره ماندم. زهرا از تشکلات می‌گفت و من در ذهنم می‌گذشت: چقدر خوب است که عکست سیاه‌سفید نیست. آنقدر این عکست به دلم نشست که وقتی برگشتم خانه دنبالِ آنلاین‌شاپ های مختلف می‌گشتم که همچین قابی از تو پیدا کنم و برای اتاقم بخرم. اما سه روز بعدش تو رفتی! سه روز بعد از دیدنِ این قابِ رنگی، سیاه‌سفید شدی! یک‌دفعه حسرتِ خودت که هیچ...حسرتِ داشتنِ یک قابِ رنگی را هم به دلم گذاشتی! حالا دفعه‌ی سومی که آمدم دفتر انجمن، دوباره نبودنت آوار شد بر سرم. دوباره زیر زانوهایم خالی شد. دوباره ناخودآگاه از بیچارگی دست به سر شدم. دوباره برای تسکینِ دردم زیرِ لب "یاصاحب‌الزمان" گفتم.
روزِ دوم اردیبهشت؛
[بعد از دوسال دوباره گل داد]