اگه گاهی نیستم و یا فعالیتی نیست تنها دلیلش اینه که به شدت خسته از مجازی ام و سمت ایتا نمیام اصلا.
یارب، ترسیده ام..
فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ
وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ
مُسْتَکِینا لَکَ مُتَضَرِّعا إِلَیْکَ
آدمی باید از غفلت بیرون بیاید، خودش را بشناسد، نسبتش را با خدا بفهمد و بعد در جهان مسئولانه زندگی کند
چاه نویس
حال من روبه راه نیست، میدانی! می شود تو برایم، کمی دعا خوانی؟ من به اِنسیان گفتهام ، التماس دعا! تا
به ندبه نام تو گوییم و دست بر سینه
ولی به خلوتِ خود، غرقِ هرچه بیهودهایم
هزار جمعه گذشت و نیامدی آقا
شگفت نیست؛ که ما لایقِ تو نبودهایم
دلی که خانهی دنیاست، جای تو نشود
در این خرابهی تاریک، ما چه آسودهایم
ببخش، ای گلِ نرگس، اگر که میگوییم
بیا بیا.. و دروغ است؛ ما چه آلودهایم
درمان همه ی درد ها همین یک خط
است که هرچه رسید به تو، بگویی
باید میرسید و هرچه که نرسیده،نباید
می رسید. ‹ و این حالت یقین است ›
عبد، پیش از آنکه بندهی خدا باشد، باید از بندگیِ غیرِ خدا آزاد شود. این جمله شاید در نگاه اول متناقض به نظر برسد؛ اما مگر عبودیت جز این است؟
آدمی یا باید یک ارباب داشته باشد
یا ارباب های بسیار. اگر خدا را از مرکز عالمِ وجودت کنار بذاری،
خلأ به وجود نمیآد؛ جای خالی را چیزهای دیگری پر می کنند. یک روز پول، یک روز شهرت، یک روز نگاه مردم، یک روز تن، یک روز قدرت، یک روز محبوبیت. و عجیب آنکه انسانِ امروز، در حالی که خیال می کند آزادتر از همیشه است، گاهی اسیرِ چیزهایی ست که حتی جرئت ندارد اسمشان را بت بگذارد. امیرالمؤمنین علیه السلام در آن تعبیر تکان دهنده می فرماید: أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّ الدُّنْیَا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ
دنیا خانهی گذر است، نه خانهی ماندن.
اما مسئله فقط این نیست که دنیا ماندگار نیست. مسئله این است که
تو در خانه ای که قرار نیست بمانی، چقدر خودت را صاحب خانه فرض کرده ای؟
شاید اولین قدمِ عبودیت همین باشد این من که همه جا خودش را مالک میداند، یک روز آرام بگیرد. نه اینکه نابود شود؛ بلکه بفهمد
مالک نیست. بنده است. و چه آزادی عجیبی ست آدمی که دیگر مجبور نیست برای حفظِ چیزهایی که مالِ او نیستند، خودش را به هر قیمتی بفروشد.
رآوی | 1405
شاید تأخیرِ بعضی دعاها، فاصلهی خدا با ما نباشه؛ فاصلهی ما با ظرفیتی باشه که برای گرفتنِ اون نعمت لازم داریم.
آدمی تا وقتی خودش رو مرکزِ عالم میبینه، حتی خدا رو هم با خواسته های خودش اندازه میگیره؛ بندگی از جایی شروع میشه که «من» کمی عقب بره.