هدایت شده از چشمهایش.
آنکس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلندای سعادت برساند
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
با کوزهی آب است ولی تشنه بماند
(بیدار کنیدش که بسی خفته نماند)
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را ز جهالت برهاند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آنکس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند.
وطن
زندگی مسابقه نیست.
آروم باش، عجله نکن.
از راه رفتنت لذت ببر،
غذات را با حوصله بخور،
به کوچکترین چیزها توجه کن.
به گربههای توی پارک سلام بده،
با آن خانمی که همیشه کنار دکهی روزنامهفروشی مینشیند چند کلمه حرف بزن،
موقع رفتن به سرکار سرت را بالا بگیر و به درختها نگاه کن.
همهچیز قرار نیست فتح شود،
همهچیز قرار نیست به دست بیاید.
بعضی روزها فقط برای زندگی کردناند؛
برای حس کردن آفتاب روی صورتت،
برای شنیدن صدای باد میان شاخهها،
برای اینکه یادت نرود
عمر،
میان همین لحظههای ساده میگذرد.