امشب یه فیلمایی از ختم بابابزرگم که من نبودم دیدم،
جوری که جلو اشکامو گرفته بودم<<
هر چی بیشتر میگذره بیشتر میفهمم بابابزرگم کی بوده، چیکارا کرده و از همه مهمتر چرا سنشون انقدر زیاد بوده و همه میشناختنش :)
به معنای واقعی دلم واسه بابابزرگم تنگ شده بود.
فقط این دفعه، نبود که مثل همیشه بغلم کنه :)))))