_مبادا گمان کنی او به سادگی جان باخت!
او ذره ذره
قطره قطره
همگام با اهل بیت نبی جان داد
همراه پدربزرگِ بیمار شدهاش
مادرِ پهلو شکستهاش
پدرِ خونین سرش
حسنِ جگر سوختهاش
حسینِ....
وای از داغ حسینش...💔
برادرها
پسرها
برادرزادهها
عمو زادهها
یاران و دوستداران
همه یک طرف
داغ رقیهٔ کوچکش هم یک طرف...
FARAHMAND AZADSAGHALAIN-10.mp3
زمان:
حجم:
28.3M
أَدْعُوكَ دُعَاءَ...
تـــو را میخوانم (:
در تعجب بود از دوستش پرسید:
_چی تو حال و هوای امروز میبینی که اینطور خوشحالت کرده؟
دوستش خندید!
آسمان و درختان را نشانش داد و گفت:
+ بوی خوش خاکِنم خورده...🙃
آسمان خوشرنگ🏙
صدای آواز پرنده🕊
صدای زورخونهی کنار مدرسه🎶
رنگ زیبای برگهای شسته شده...🌳🌿
بازم بگم؟....
دخترک هم خندید:
_نه
فقط انقدر از حال خوبش گفتی دیگه دلم نمیخواد بریم سر کلاس بشینیم
پس....
کیفامونو بزاریم برگردیم حیاط؟
دوست مجنونش هم شادمانه جلوتر راه افتاد:
+بریم....
-دیوانِگیهایِدوستانهـ(:
هدایت شده از •⇝t.h
داشتم با خودم فکر میکردم
اگه آدمها در برابر این همه مشکل، سختی، غم ، غصه و دلتنگی بخوان سر خم کنن اونوقت چطور این دنیا رشد میکرد؟!
چه بلایی سر آدمهاش میومد؟!
شاید اگه آدمها تسلیم میشدند و خودشونو میباختن...دنیا میشد مثل یه درختی که از درون خشک شده
آدمهاشم وقتی که دیگه قلبشون چیزی حس نکنه، گوشهای از وجودشون بیحس میشه.
بعد اگه پرنده ای از شاخه درخت بپره...اونام تک به تک بدون اینکه دردی احساس کرده باشن، از جاشون کنده میشن و زیر درخت کهنسال میفتن...
#t_h
┄┄❅⌛❅┄┄┄
〇➣@ketabehalekhoob