می گفت
_چرا نمی آید؟
تاکی انتظار...؟
اینهمه خواستیم و نیامد....
او آرام و با متانت پاسخ داد:
+آیا هر روزمان با عطش دیدارش می گذرد؟...
سکوت کلاس را فرا گرفت.
نگاه های بی قرار معلم را هدف گرفته بود..
+عزیز
اگر به اندازه ی لیوان آبی عطش دیدارش را داشتیم...
او آمده بود
مطمئن باش..
-واگویههاےبینکلاسی🤓-
وِداد
می گفت _چرا نمی آید؟ تاکی انتظار...؟ اینهمه خواستیم و نیامد.... او آرام و با متانت پاسخ داد: +آیا هر
اما می دانی آخرش چه گفت
گفت
"ظهور نزدیک است"
بیدادگری مردمان در جهان
نشان این حقیقت است!
اما نکته اینجاست
که آیا ما آماده ایم؟...
آیا برای پیشگامی در مسیرش خود را ساخته ایم؟...
حواسمان به وظایفمان در ظهور هست؟...
وِداد
پس.. یاعلی بگوییم؟...(:
امروز یک گام بهر انجام وظیفه
-فکر کن چه کاری کمک امامت می کند؟
کمک به ظهور..
کمک به شناساندنش به دیگران...
چه کاری شادمانی اورا در پی دارد؟
یک گام برایش بردار♡
او بلافاصله صد گام به سویت می دارد(:🤍🌱