هربار که روزی غروب میکند و خبری از
"تــو"
نمیشود...
شیشههای قلب شکستهی پاکم، ریز میشوند بر گناهانم
آنچنان تنگ آنها را خراش میدهند که...
جانی در بدنشان نماند.
نباید هم بماند!!
اصلا به چه حقی تو را از من دور ساختند؟...
آقاجانم
در این شبی که نفسهای آخرش را میکشد
دعایم میکنی آدم شوم و لبخند بخش صورتت باشم....
نه پاک کننده لبخند؟(:
-آقایِمن...
گاهی آرامش تنها در گرو تغییری کوچک است..🌱
نمیشود،نمیتوانیمهم، نداریم!
همت کن!
یاعلی بگوی و بادعایِعلی تحولت را آغاز کن
آنوقت است که میبینی تغییر نشدنیها، چه جالب شدنی میشوند🌚🤍
-خودِمانے-