وِداد
مجرم اعتراف کرد: اشتباه من این بود که دشمنم را دست کم گرفتم.
نیمه شب بود یا سر شب نمیدانم اصلا شب بود یا صبح ؟ آن را هم نمیدانم فقط میدانم که من بودم و او. آسمان شهر مزین به نور افشانیهای قرمز رنگ و انفجار های سفید شده بود. راستی! یکی دیگر هم بود. همانی که عنوان را برایش نوشتم. البته عنوان برای خودم هم بود. حقیقتش برای همه بود. آنهایی که بیخیال، شاید هم باخیال، داشتند فیلمها و گفته هایشان از انفجار های آسمانی گزارش میکردند. یادم است درگیر شدیم من و او با من و او و همه. آخر گفته بودند دشمن رصد میکند. نورافشانی های سپاهی را از گوشی ها رد میزند و جوان مردم را به آسمان میفرستد. میگویی جرم چه بود؟ جرم همهاش به موبایل کوفتی بر میگشت! نه اینکه موبایل داشتن جرم باشد. نه! موبایلی که دشمنش را،
که سازنده و پردازنده هرکوفتی در موبایلها است، که حریم و حیا و حرمت شخصی برای کسی نگذاشته از عکس و فیلمها گرفته تا اطلاعات زندگی و رنگ مو و لباس،
دست کم بگیرد و دلش بخواهد هر چیزی را ثبت و ضبط کند مجرم است. البته از احمقی بود اگر مجرم میشدیم. مجرم که نه! راستش قاتل میشدیم. قاتل همسایه و رفیق و برادرمان و بردارشان. اگر همان وقت با لبخندی فیلمی از آسمان و حرکتهای پ.د.آ.ف.ن.د.ها میگرفتیم و میگفتیم فقط برای خودمان است. شاید هم جری تر میشدیم و دست کمِ بیشتر، دشمن را گرفته، فیلم را برای کسی هم راهی میکردیم. شاید هم...
خلاصه همین میشد که کسی را به خاک میسپردیم که از عزیزانمان بود . که برادرمان بود. که همسایه و رفقیمان بود. مادرش هم چیزی میگفت که دل همه آتش میگرفت.
خدا لعنت کند باعث و بانیاش را...
و خداراشکر که قبل تمام اینها آگاه شدیم و موبایل کوفتی را سفت در مشت گرفته به سختی پایین نگه داشتیم... به آسمان پر انفجار خیره شده و برای جوانانمان
ایت الکرسی زمزمه کردیم(:
وِداد
نیمه شب بود یا سر شب نمیدانم اصلا شب بود یا صبح ؟ آن را هم نمیدانم فقط میدانم که من بودم و او. آس
پینویس :
دست کم گرفتن دشمن آنهم در تواناییهای شناختهشدهاش باعث قدرتمندی ما نمیشود!
باید دشمن را شناخت! نه اینکه از او ترسید! اتفاقا باید شناخت و نترسید. باید شناخت و به اندازهی او و حتی بیشتر از او ساخت و تلاش کرد و نفوذ یافت. باید شناخت و مقابله کرد و محتاط بود. باید شناخت ...باید شناخت..
یکم خطاب به اونایی که هنوز وقتی پدافند رو میبینن که فعال شده ، از روی ندانستن یا بیتفاوت بودن به اخطارها فیلم میگیرن و زنگ میزنن گزارش میدن به رفقاشون و نمیدونن چقدر با همین به اصطلاح رفتارهای هیجان زده جون مدافعانمون رو به خطر میندازن
حواسمون به تک تک رفتارها و گفته هامون باشه(:
به جمعیت نگاه میکنم.
پرچمها را میبینم ، مردم همیشه پای کار را و دیوارهای خطاطی شده را.
با خودم فکر میکنم چقدر ایران ۵۷ ای شده است(:
نکاهم نگاهخیره پیرمردِ نشسته بر صندلی چوبی، به پرچم سه رنگ و الله وسطش را، شکار میکند و همراه با نگاهش سفر میکنم به ۱۲ فروردین.
میروم به میان جمعیت پرشور و نگاههای پر امید به عکس امام.
غرق میشوم در آغوش نگاه اشک آلود مادری با عکس جوان شهیدش.
مینگرم اشکهای شیرین و مقتدر مردمرا..
چه کشیدند این مردم...
چه یکدل شدهاند! چه آرامشی در قلب هایشان جولان میداد...
چه آغاز با شکوهی...
من هم همراهشان اشک شوق میریزم. اشک میریزم و فردای ایرانم را زیر بیرق عدالت ترسیم میکنم.
دردهای ایرانم را... دردهای جمهوری اسلامی ایرانم را میبینم و تلاش میکنم مرهمی به زخم شمشیر خودی و خارجی بزنم.
برای ایرانم لالایی توانستن ها را میخوانم. برایش از حق و عدالت آرمانهایش میگویم . برایش نقشهی مسیرش را میکشم و با امید از نگاه رهبر شهیدم سخن میگویم. آخرهم محکم او را به آغوش کشیده و در گوشش سختیهای آزاده بودن و آزادگی میان بیرحمیهای دنیا را نجوا میکنم. البته که میدانم که میداند. که ایستاده است. محکم تر از هروقت و مستحکم تر از هر موقع. زیرا من هستم. زیرا ما هستیم. زیرا مردم هستند.
و لعنت به نادانی آنهایی که گمان بردهاند نابود شدنی است این بیرق همیشه سرافراز.
خدا شاهد است که جمهوری اسلامی ایران مردم هستند. مردم هستند. مردم هستند.
_برایِایرانم_