eitaa logo
وِداد
111 دنبال‌کننده
983 عکس
132 ویدیو
5 فایل
وِداد، یعنی خدا را نه برای بهشت، که برای خودش خواستن✨ کپی فقط با ذکر نام کانال لطفا(: جهت شنیدن دلگویه‌های شما(:👇🏼 https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=RQBfhWSxDniopsWt&btn=پیام.نا
مشاهده در ایتا
دانلود
[..هوالشاهد..]
نگاه سراسر لذتش مدام میان آنها می‌چرخید همه با عشق به دور فضا می‌گشتند و کاری می‌کردند یکی پرچم را تکان می‌داد مجری متنش را با مراسمات هماهنگ می‌کرد و یکی عاشقانه نمای آوای تنهام فاطمه را بر سکو اجرا می‌کرد عده‌ای هم که آماده می‌شدند برای نمایش تلخ ابتدای برنامه نگاهی پر از شوق به نام او روی کتیبه‌ی سیاه رنگ افکند: _خانم‌جان اینها همه برای تو هست ها... خودت هوایشان را داشته باش ...🥲💔
بانو شنیده‌ام امروز فرزندت را مهمانمان کردی...(:
با آرامش قدم به مجلس محقرمان گذاشت. خواب بود آنچنان خواب که صدای گریه ها و هق‌هق‌های میزبانانش را نشنید. اما تلخی‌اش آنجابود که خانواده‌اش میان آن همه مشتاق نبودند... اصلا گمان کنم پسرک ناخلفی کرده و قبل دیدار با آنها نزد منتظرانش آمده بود.. البته همین هم شد که لحظه‌ای بالینش خالی نمی‌شد! گویی همه قول داده بودند که به جای خانواده‌اش... خواهری کنند برای بی‌نام و نشان مجلسشان....
_نمایش‌دین‌فروشی_ جوان بالای سن ایستاده بود و با قدرت بر سر پیرمرد فریاد می‌زد _چگونه توانستید اهل بیت پیامبر را در درگاه خانه‌تان ببینید و دست رد به خواسته‌اشان بزنید لعنت بر دلهای تاریکتان که چشمان کودکان حیدر را تار کردید....
وِداد
_نمایش‌دین‌فروشی_ جوان بالای سن ایستاده بود و با قدرت بر سر پیرمرد فریاد می‌زد _چگونه توانستید اهل
شبِ قرار بی‌قرار کردن علی، فرا رسیده بود... آنقدر زرهای خلیفه چشمانش را گرفته بود که شمشیر از غلاف کشید و خواست برود ... ناگهان پیرمرد دستش را گرفت! _حرفهایت یادت رفت؟... مگر خودت نبودی که از حقانیت اهل بیت پیامبر سخن می‌گفتی؟... حال آتش به در خانه‌اش می‌بری؟
خداراشکر نمایش تمام شد وگرنه دلش دیگر تاب اینچنین رذل بازی کردن را نداشت...🖤
یا سُبحان🌱
حکایت نویس مباش! چنان باش که از « تو » حکایت کنند (: -محمدبن‌منور-✨