هدایت شده از قلمدرد| مهدی پورمحمدی
من دشمنی دارم که تا اولین واژهی این جمله، به من نزدیک شده است...
#مهدینار✒️♣️
@ezdehameeshgh
مأمور مأمون بود و میخواست جاسوسی بانو و برادرانش را در سفر بکند
اما آنچنان مهر آنان به دلش افتاد
که ناگهان حر زمانه شدنش، منجر به جراحتی عمیق شد
در واپسین لحظات بود که با لبخندی زمزمه کرد:
آخر این خرمای همسفری کار دستم داد....
_اختالرضا_
بدان!
هیچ طاهری،
بیرون میدانِ دائمِ نبردِ با فساد،
طاهر نمیماند!
بر کنارْ ماندن، بیماریست؛
گریختن،
اوج اقتدارِ دنائت است.
نادرابراهیمی (:🪴