تنفس شروع زندگیست
عشق قسمتی از زندگیست
اما دوست خوب قلب زندگیست!...
+نقلقولی😜
-رفیقونه(:-
وِداد
تنفس شروع زندگیست عشق قسمتی از زندگیست اما دوست خوب قلب زندگیست!... +نقلقولی😜 -رفیقونه(:-
دوست مشمار آن که در نعمت زند
لاف یاری و برادر خواندگی
دوست آن دانم که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی
-رفیقونه(:-
وِداد
-دعـاۍعھـد♥️!
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدمهاست..
پس چرا یوسف زهرا تنهاست؟!💔
هدایت شده از •⇝t.h
وقتی بعد از هرنمازت بگی
"خدایا راضیم به رضای تو"
دیگه نگران هیچچیزی و هیچکسی نباش، چون از همون به بعدش خدا بهترین هارو برات میخواد : ]
#t_h
┄┄❅⌛❅┄┄┄
〇➣@ketabehalekhoob
و تو خدای همه ای=)
خدایی که حسین رو آفرید تا بشه امام حسین همه✨️
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میاد و میره
خدایا شکرت بابت مامان و بابام
خدایا شکرت بابت سلامتیمون
خدایا شکرت بابت حرم بابا رضا
خدایا شکرت بابت دوستامون
خدایا شکرت بابت معلمی که حواسش به دانش آموزاش هست
خدایا شکرت بابت استرس شب امتحان
خدایا شکرت بابت خنکی آب
خدایا شکرت بابت گرمی نون
خدایا شکرت بابت طعم غذای مامان
خدایا شکرت بابت نصحیت های بابا
خدایا شکرت بابت حال خوبمون
و درنهایت:
الحمدلله کما هو اهله💙🌙
فرشتگان فوج فوج در اطراف کعبه نشسته، منتظر لحظهی موعود بودند.
او هم میان دیگر همکیشانش نشسته و در انتظار صدای معشوق جهانیان به سر میبرد.
خبرشان کرده بودند که گویا خدا میخواهد درهای رحمت را باز کند
و برایش عزیز است بندهای که آن شبش را به عبادت او بگذراند.
و طبقهای دست فرشتگان
نشان از ماموریت مهمشان میداد.
صدای خدا در دلهایشان پیچید
و جمعشان را مسکوت کرد :
- فرشتگان من قبل شتافتن سوی بندگانم بگویید
هرآنچه از من میخواهید.
همه یک دم با شوقی زیاد نسبت به مخلوقات فانی خدا
لب زدند:
+حاجت ما این است که روزهداران ماه رجبت را بیامرزی.😇
خدا در آنی فرمان راند بر عالم
-چنین کردم...(:
همگی کنار بندگان نشستند و همراه با آنان به تسبیح و راز نیاز با معبود مشغول شدند.
دعاهای بندگان را بر دفترهایشان مینگاشتند
و با اخلاص برای استجابتشان دعا میکردند.
گاه با بندگان میگریستند
و گاه با کودکان بازی میکردند.
همه شادمان بودند🤍
شب زیبایی رغم خورده بود.
حتما خدا میدانست اگر حکم به زمانی مقرر دهد؛
مردمان بیشتر حضور حاضر غایبش را درک کرده و کمی از دنیایشان فاصله میگرفتند.
در حالی که او همیشه بود(:
در همین اوصافِ شب عجیب،
فردی تنها گوشه ای نشسته به دعا و راز و نیاز مشغول بود.
هر فرشتهای که به او میرسید؛
از حرکت میایستاد.
سلامی عرض میکرد
با دیدن چشمان اشکآلود او به گریه میافتاد
و دعای همه ساله او را مینگاشت...
_ظهور دلهای مردمان را برسان...✨
_آنها را عاقبت بخیر کن..✨
_آنها را ببخش..✨
بوی نرگس پیراهنش اینجای سخن او
همیشه در هوا پراکنده میشد
و فرشتگان را سرمست میکرد:
-عجل لولیک الفرج....🌱
چه آقای غریبی بود...💔
-شبآرزوها-
-مجنونواژهها-
+حال و احوال این روزات چطور میگذره رفیق؟
برنامت واسه این شب قشنگ چیه؟(:
دلت میخواد به خدا چی بگی ؟...