بیداری ؟ پاشو بیا، قول دادیا، یادت که نرفته. قول دادی کمک خواستم بیای، الان موقعشه.
حتی دیگه دست تنهایی نمیتونم دلتنگیهامو از اتاق بذارم بیرون، قد هزار سال روهم تلنبار شدن تا سقف.
دارم خفه میشم، هوا نیست، توئم نیستی ... پاشو بیا ... قولت قول بود دیوونه ...
خوابی ؟ 🔮
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کان را که خبر شد خبری باز نیامد
• سعدی
#توئیت 🖇♥️
برای آشتی کردن با دلبر
خلاقیت و دلبری کردن رو از #محمد_صالح_علاء یاد بگیرین فقط که به قشنگی میگه :
" محبوبم!
تنم مثل برگ حناست
ظاهرم سبز است ولی قلبم خون رنگ است.
بیا
آشتی کنیم...!
💭
همه چیز تمام شد
سوار قطار شدی
و رفتی
حالا باید در شهری دور باشی
در قلب من
چه کار میکنی؟
-رسول یونان
من از این دنیا فقط اینو دریافتم که؛
اونی كه بيشتر ميگفت نميدونم،
بيشتر ميدونست!
اونی كه قوی تر بود، كمتر زور ميگفت
اونی كه راحت تر ميگفت اشتباه كردم،
اعتماد به نفسش بالاتر بود
اونی که صداش آرومتر بود،
حرفاش با نفوذتر بود
اونی كه خودشو واقعا دوست داشت،
بقيه رو واقعی تر دوست داشت
اونی كه بيشتر طنز ميگفت،
به زندگی جدی تر نگاه ميكرد!
🌸❤️
صبح ات بخیر شاعر لبخند های شهر
آیینه های شعر تو در جای جای شهر
با دست های آبی تان سبز میشود
گل واژه های زرد غزل در صدای شهر
رنگین کمان هر غزلت وصل میکند
دل را به پشت پنجره انتهای شهر
شب ها کسی که از دل تان رد نمی شود
حک میشود به دفترتان، ردپای شهر
گاهی برای شعر شما آه می کشد
مردی غریب و گمشده در ماجرای شهر
یک کوله بار بسته و یک انتظار سرد
در ازدحام مردم بی اعتنای شهر
بغضی به روی شیشه و یک کوپه بی کسی
دستی بدون بدرقه آشنای شهر
دیوارهای ساکت شهر و… صدای سوت
صبح ات بخیر شاعر لبخندهای شهر
رسول قشلاقی