هزینه استقلال بیشتر است یا وابستگی؟
ما معمولاً در بحثهای روزمره، فقط به هزینههای «استقلال» فکر میکنیم (تحریم، فشارهای جهانی و...). اما کمتر پیش میآید که نگاهی به صورتحسابهای سنگینِ «وابستگی» در تاریخمان بیندازیم. استقلال واقعاً یعنی چه و فقدانش چه بلایی سر زندگی ما میآورد؟
دو مثال تاریخی، واقعیت عریانی را به ما نشان میدهد:
۱. خشکی سیستان و حقآبه هیرمند: بحران امروز بیآبی در شرق کشور از کجا آب میخورد؟ از روزگاری در دوران قاجار و پهلوی که حاکمان وقت، تعیین مرزها و حقآبه ایران را به «حَکَمیت بریتانیا» سپردند. بریتانیا هم با آگاهی کامل، مرزها را طوری ترسیم کرد که شریان حیات شرق ایران برای همیشه در گروگان بماند. این، تاوانِ وابستگی به قدرت خارجی برای حل مشکلات همسایگی بود.
۲. داغِ جدایی بحرین: بحرین با آن موقعیت استراتژیک و ثروت عظیم نفتی چطور از دست رفت؟ وقتی امنیت ملی و بقای حکومتِ وقت به رضایت آمریکا و انگلیس گره خورده بود، حاکمیت مجبور شد تحت فشار آنها به یک همهپرسی نمایشی تن بدهد و استانی از ایران را برای همیشه واگذار کند. وابستگی امنیتی، بههمین راحتی خاک کشور را بر باد میدهد. خاکی با آن حساسیت سیاسی و آن همه ثروت
توحید عملی یا عرفان عملی، همین چیزی است که این آیه بیان میکند: نماز و مناسکم، اساساً زندگی و مرگم ازان خداست.
تازه، این سلوک رفتار یک امر مستحب نیست، پیامبر میفرماید به این امر شدهام.(الانعام: ۱۶۲)
#قرآن
#قرآن_و_توحید
به برخی از ما ثروت زیادتری رسیده و به برخی دیگر، کمتر؛ برخی سرمایهداریم و برخی دیگر فرودستیم.
چرا؟ تا آزمایشی باشد برای اینکه آیا از اموالمان به فرودستان میبخشیم یا نه (الانعام: ۱۶۵).
#قرآن
#قرآن_و_انفاق
#قرآن_و_سرمایه
سنگر ✊ | جواد محمدنیا
دانشگاه شریف که این روزها دانشجویانش بهجای حرکت برای پیشرفت، کشور را به مرز تباهی میبرند. میبینی
انقلاب، انقلاب مستضعفان بود و قرار بود، همانها که پایههای انقلاب بودند، مستضعفان، ولی امر باشند؛ اما سیستم طوری چیده شد که مستکبران ولی امر باشند.
سنگر ✊ | جواد محمدنیا
دانشگاه شریف که این روزها دانشجویانش بهجای حرکت برای پیشرفت، کشور را به مرز تباهی میبرند. میبینی
مشکل یکی دوتا نیست! واقعاً چرا نباید کسانی که به این جایگاه میرسند، به اندازۀ ریاضی و فیزیک به تاریخ و ادبیات و هویت تاریخی مسلط باشند؟! چرا نباید در کنکور ریشهایترین و تحلیلیترین سؤالاتِ انسانی مطرح شود؟
یک لحظه تأمل بفرمایید! قرار است راه یافتگان به این مرحله، حساسترین مسئولیتهای حاکمیت را بهعهده بگیرند! یا اینکه از روی بیهویتی، بهجبهۀ دشمن میپیوندند؛ چه در داخل و چه در خارج!
دانشجو شریف و امیرکبیر
مقصر فقط آن دانشجو نخبه نوزده، بیست، بیست و یک ساله دانشگاه شریف و امیرکبیر نیست که شعار جاوید شاه سَر میدهد. او در نظام آموزشی "تست محور و کنکوری" تربیت شده است. او کجا از تاریخ سرکوب پهلوی در همین دانشگاه ها اطلاع دارد.
او کجا هما ناطق می شناسد. استاد دانشگاهی که مورد تعرض ساواک قرار گرفت. مهندس بازرگان که زندانی ساواک بود. دکتر شریعتی که هجده ماه در انفرادی کمیته مشترک ساواک بود. دانشجویانی که از سر کلاس به جرم داشتن کتاب جلال آل احمد بازداشت میشدند. بخش عمده از هشت هزار زندانی سیاسی فقط کمیته مشترک دانشجو بودند.
آن استاد دانشگاهی که بیش از سه دهه از جمهوری اسلامی حقوق کُلفت گرفت و پهلوی را بَزک کرد. آن نظام آموزشی که تاریخ برایش اهمیت نداشت. آن رسانه ای که تاریخ استبداد پهلوی را بیان نکرد. آن دستگاه های عریض و طویل فرهنگی با میلیاردها بودجه و.. آنها مقصر نیستند؟
یکم بهمن ۱۳۴۰ در دوران ریاست دکتر معتمد نیرو ویژه ارتش وارد دانشگاه شدند و چند دختر را هتک حرمت کردند. استبداد شدید و غلیظ پهلوی از این سه دانشگاه کینه داشت: تهران، امیرکبیر و شریف
مقصر فقط دانشجو نیست
علیرضا زادبر
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥هادی چوپان: پهلوانی قطر بازو نیست قطر شاهرگه ذکر علی(ع) هم حکمت هم غیرت هست
▪️وقتی اسم علی(ع) میاد خیلی ها مثل من مو به تنش سیخ میشه
▪️زمانی که کشورت و خاکت نیازمندت هستن رگ غیرتت به جوش بیاد
پن: از ریختن فالوراش نمیترسه؛ از کم مشتری شدن نمیترسه؛ از اینکه تو راه ی چاقو بیاد پشتت نمیترسه. با امام علی هم حال میکنه. آفرین واقعاً.
پیامبر و امام علی زندگی زاهدانهای انتخاب کردن که ظاهرش فقیرانه بود.
از طرف دیگه، بزرگترین دشمنان ایشون، ثروتمندان گردن کلفت بودن.
حتی با اینا جنگیدند، کشتند و کشته دادند.
از دل این نوع زندگی و حکمرانی سرمایهداری بیرون میاد؟! یا حتی خنثی بودن نسبت به سرمایهداری؟!
ی عده با عکسای یکی دو درصد آدمای لاکچری زمان پهلوی حسرت میخورن.
جمهوری اسلامی اگه زبانم لال بره، با دیدن عکسای پایین شهرش حسرت میخوریم!
پسر من عاشق ریاضیه! عاشق ها!
از همون بچگی که درمورد مریم میرزاخانی شنید، افتاد دنبال فهمیدن نظریه اعداد و اینجور چیزا.
تو ایران یه مدرسه خیلی خوبی میرفت، بچه های تیزهوش و سختکوش و عشق درس.
صبح تا شب داشتن کنار هم تمرین های اضافه مینوشتن و کلاسهاشون هم سطح بالا بود.
گذشت و اومدیم ژاپن.
تو سن راهنمایی بود.
همه بهش گفتن وای خوشبجالت رفتی تو کشوری که بهترین مدارس رو داره! از فردا فقط مسائل پیچیده جبر و تحلیل و ایستگاه فضایی و هابل و امواج نور و فلان!!
مدرسه دولتی که شهرداری نامه داد پسرمو ثبت نام کردیم، مدرسه شماره یک کل استان کیوتوئه. مدرسه ای که نسل اندر نسل مهمترین آدمهای شهر و کشور ازش بیرون اومدن.
پسرم با یکدنیا اشتیاق وارد مدرسه شد.
خب زنگ اول ریاضی، خیلی ساده و معمولی.
زنگ بعد هرکدومشونو نشوندن پای یه چرخ ژانومه که بفرمائید کیسه خرید بدوزیم!!! تنها کسی که اونجا تو عمرش چرخ خیاطی از نزدیک لمس نکرده بود پسر من بود!
خب بعدش؟!
نوبت کاشت پیازچه و سیب زمینی شیرین تو باغچه اس!
بعدش؟! جلسه کمیته دانش آموزی درباره تغییر ساعت شستن توالت ها!!
بعدش؟ حالا باید بریم تمرین برنامه فستیوال فرهنگی مدرسه!
بعدش؟!
بعدش؟!..
هرچی پسرم منتظر شد از اون کلاسهای افسانه ای فوق پیشرفته خبری نشد!!
این شد که رفت تو فاز افسردگی و خشم.
هرروز میگفت کاش برگردیم ایران! سطح مدرسه اونجا کجا اینجا کجا؟! من از اینجا متنفرم..
و بعد درحالیکه باحسرت دوستان ایرانیش رو در اینستاگرام میدید که تو انواع المپیادها شرکت میکنن و از حالا دارن برای ورود به صنعتی شریف و امیرکبیر آماده میشن، حسرت میخورد، و هرموقع لابلای انبوه گزارش نویسی تکالیف سنگین مدرسه، وقت میکرد از اینترنت مسائل و درسهای اضافی دانلود میکرد و برای خودش میخوند و تمرین میکرد.
خلاصه که گذشت.
اوایل همین تابستان گذشته، یه آقایی از ایران تماس گرفت گفت در آموزش پرورش کار میکنه و ناراحت بود که نمرات درک مطلب دانش آموزان ایرانی خیلی خیلی پایینه. به من گفت اگر بتونم یه جلسه برای همکارانشون صحبت کنم و بگم چرا نمرات درک مطلب دانش آموزان ژاپنی تقریباً در جهان از همه بالاتره.
منم گفتم اجازه بدین یکی دوهفته تحقیق کنم بعدش.
اون آقا که نمیدونم کی بود، دیگه هرگز زنگ نزد
اما باعث شد من کلی دراین مورد مطلب یاد بگیرم.
با معلمهای مختلف حرف زدم سرچ کردم مطلب خوندم
آخرش گفتم بذار از پسرم هم بشنوم دیگه! خودش تو این مدارس بوده از هرکسی بهتر تجربه کرده!
وقتی ازش پرسیدم گفت اوووه مدارس ژاپن هزار جور برنامه برای رشد تفکر و درک مطلب دارن! از ابتدایی تااا آخر دبیرستان!
مثلا اینکه مدارس ژاپن برنامه صبحگاهی کلا ندارن، بچه ها مستقیم میرن سر کلاس، زنگ اول کلاس مطالعه دست جمعیه. همههه بچه ها باید یه کتاب غیردرسی همراهشون باشه. خود معلم هم.
یکساعت کامل در سکوت همه دارن کتاب میخونن! از رمانهای چیپ و مانگاهای ساده تا کتابهای فلسفی! معلمها فقط زیرچشمی مراقبن کتاب غیراخلاقی نباشه، وگرنه هرچیزی ببری آزاده!
بعدش گزارش نویسی هرروزه برای هررررچیزی!
همینطور کلاس های نقد قانون مدنی تو دبیرستان!
کتاب قوانین مدنی ژاپن پر از لغت های سخته، بچه ها باید دقیق و موشکافامه بخونن و هرکسی یه قانونی رو به انتخاب خودش تحلیل و بررسی کنه.
سخنرانیهای دانش آموزی مربوط به مسائل روز جهان، فلسفه اخلاق، سیاست.. تا سخنرانیها و برنامه کار دولتمردان و نماینده های مجلس و احزاب!
بچه ها تشویق میشن ماه ها مطالعه کنن بعد برای بقیه صحبت و تحلیل کنن، هر موضعی که داشته باشن بقیه به چالش میکشن، نویسنده کتابها رو به چالش میکشن، دیدگاه ها رو،
کاری میکنن که دیگه هیچ دانش آموزی حرف بی سند و نامعتبر رو هیچکجا نپذیره. دانش آموز در هزاربار بحث و چالش، مفهوم اعتبارسنجی منابع رو میفهمه و یاد میگیره..
همیشه گفتم بزرگترین نقد من به آموزش پرورش ایران، اینه که صددرصد تمرکز فقط روی دانشه! ریاضی فیزیک شیمی!
وقتی فقط مهندسی و پزشکی میشه امتیاز، زبان فارسی میشه گزینه عمومی در کنکور!!!
(مقایسه کنید با ژاپن که زبان ژاپنی مهمترین درس مدارس، و مهمترین و تاثیرگذارترین بخش کنکور برای تمام رشته هاست!)جامعه شناسی و علوم انسانی میشه تکرار و نشخوار ترجمه بی ربط و حتی از رده خارجِ متفکران خارجی!
همه چیز از روی کتاب، همه چیز از روی جزوه، همه چیز قالبی و سطحی و فاقد معنا و عمق.
(وقتی به دوستان همرشته ایرانی میگم ما در تمام سالهای ارشد و دکترا اینجا حتی یکدونه کتاب یا جزوه نداشتیم و تمام درسها، ارائه پروژه ها و تحقیقات واقعی و اجراشدهی اساتید بود باور نمیکنن!!)
https://t.me/Bahrami_Zeinab/8640
میگه: اینا جاهلند باید باهاشون صحبت بشه، نه برخورد. باید جهاد تبیین کرد. باید باهاشون رفیق شد تا نگاهشون نسبت به دین و انقلاب و نظام تغییر کنه...
میگم: من کارم جهاد تبیین و ارتباط گیری با همین نسله.
با تجربه سالهای سال تبلیغ و نشست و برخواست و اردو رفتن و زیست مشترک خوابگاهی با دانشجویان و دانشآموزان دهه ۸۰ میگم.
کسانی که اینقدر وقیحانه و جسورانه به پرچم و نماز و قرآن و عکس شهدا و مقدسات اهانت میکنن، معمولا حاضر به گفتگو نیستن. اصلا دنبال لجبازی با تواند. پر از پیشداوریهای غلطند.اهل منطق و گفتگوی عقل محور و یا حتی علم محور نیستن.
فرصت دادن به اینها به اونا توهم اکثریت و برحق بودن میده.
جسورترشون میکنه.
سطح توقعاتشون رو شیطون مدام بالاتر میبره.( از حجاب گذشتن و رسیدن به قرآن سوزی و روزه خوری علنی و فحشهای رکیک به هر کی دلشون میخاد )
اینا نیاز به شوک دارن.
تو ندامتگاه خوب گوش میکنن.
( خیلی از #دانشآموزان_آسیبزا رو داریم که سر صف و سر کلاس اصلا حاضر به گوش کردن نیستن و تا اخراج نشن و تو دفتر مدیر معاون دو تا داد سرشون نزنه و دو تا تهدید به اخراجشون نکنه، حاضر به شنیدن استدلالهای شما نمیشن. و واقعا خیلیاشون بعد از اون شوک باهات رفیق میشن و حاضر به پرسیدن و انتقاد کردن و حتی همراهی برای حل مشکل و حتی گاها اهل امربهمعروف بقیه بچهها )
البته با صدای بلند و برای بار چندم اعتراف میکنم که ما جمعیت مذهبی انقلابی بسیار در جهاد تبیین کمکاری کردیم. بسیار از این نسل فاصله گرفتیم.
اگر به اندازه کافی و درست جهاد تبیین میکردیم. اگر اساتید دانشگاهِ دارای نگاههای مختلف رو اجبار به مناظره علنی ( کرسیهای آزاد اندیشی ) میکردیم، الان تعداد افراد حامی یا همراه جریان ضد دین و ایران و نظام بسیار کمتر میبود.
توبه کنیم و تا دیرتر نشده جبران.
یه چند تا خاطره و یه طرح دارم که ان شاءالله بعد افطار صوتی میفرستم.
https://eitaa.com/takhteh_siah/6088