اگر نمیتوانی قواعد بازی را تغییر دهی، پس خفه شو و بازی کن...
من گنجشک نیستم
مصطفی مستور
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگِ قشنگ از کف دنیا برود
هر که معشوقه برانگیخت گوارایش باد
دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود؟
_فرامرز عربعامری_
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بیخورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشمهای نگران آینهی تردیدند
نشد از سایهی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زِ هم پرسیدند
در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصلها را همه با فاصلهات سنجیدند
تو بیایی همه ساعت، همهی ثانیهها...
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
قیصر امینپور
....?
ارغوان! شاخه همخون جدا مانده من... آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابیست هوا؟ یا گرفته است هنوز ؟ من
bamykcomaftaba.mp3
زمان:
حجم:
929.3K
آفتابا چه خبر؟
این همه راه آمده ای که به این خاک غریبی برسی؟
ارغوانم را دیدی سر راه؟
مثل من پیر شده است؟
چه به او گفتی ؟
او با تو چه گفت؟
نه! چرا میپرسم
ارغوان خاموش است
دیرگاهیست که او خاموش است
آشنایان زبانش رفته اند
ارغوان…
ویران است
هر دومان ویرانیم…
_هوشنگ ابتهاج_
....?
گرچه این شهر شلوغ است، ولی باور کن؛ آنچنان جای تو خالیست، صدا میپیچد...
تو رفتی
و جهان
ساده تر از آن شد
که دلم
در آن
جا بگیرد.
_سهراب_