در جامعهای که ما در آن زیست میکنیم، ارزش تربیت در مقدار سرکوبِ کودکان معنا میشود. هرچه بیشتر منع شوند، احتمالا ما والدین بهتری هستیم و هرقدر میزانِ طردشدگیشان افزون یابد، محتملا بهتر عمل کردهایم.
در جامعهی ما آدمها با پول خریده میشوند و تنها چیزی که قیمتش روز به روز زیاد که نه، بلکه کمتر میشود؛ عمر بشر است.
دنیای ما، آدمهای ناامید بسیار دارد. چرا که شدتِ جذابیت، در سیاهی پروفایل و نالان بودن از روزگار مفهوم مییابد.
در جهان ما، هیچچیز سر جایش نیست. برای همین هم زیست هیچگاه ترجیح آدمها نبوده است.
هدایت شده از متحول ؛
اغلب، روزهایی که تهی میشوی، رگههای نور خودش را نشان میدهد. در پس احساس یأس و ناامیدیها، عموماً ناگاه به جریان زندگی باز میگردی! من اما ترس دارم که این بار، انتهای این مسیر تباهی باشد.
برای خدمت به بشریت حاضرم تا پای چوبهی دار بروم اما خوب میدانم که حتی دو روز هم نمیتوانم با یک انسان در یک اتاق به سر ببرم. به محض اینکه یک نفر به من نزدیک میشود، شخصیتش کلافهام میکند.
-داستایفسکی-
«نمیدانم دارم روزهایم را میکُشم، یا روزهایم دارند مرا میکُشند. در هر صورت جنایتی در حال وقوع است».
-داستایفسکی-
یه صبح دیگه، یه صدایی توی گوشم میگه: ثانیه های تو داره میره، امروزو زندگی کن فردا دیگه دیره 🗣
ویراٰنسـرا؛
۳-بوف کور / پوچی،تهی / قبلا هم یه بار خونده بودمش *
۴-اردیبهشت
قلمِ جهرمی و حوصله سر بر؟
جذاب بود.