هدایت شده از سورنا فولادی وندا
✍امام رضا(ع) :
کسی که توان جبران گناهانش را ندارد، پس بسیار بر محمد و آل محمد درود فرستد، زیرا صلوات فرستادن هر آینه گناهان را نابود می کند.
✨اللهم صل علی محمد و آل محمد✨
📚 وسائل الشیعه
💯 @karballa_ir 🔙
هدایت شده از 🎶 شهر موزیک 🎶
✅در قدیم یک فردی بود در همدان به نام ” اصغر آواره ”
🔴اصغر آقا کارش مطربی بود و در عروسیها و مجالس بزرگان شهر مجلس گرم کنی میکرد و اینقدر کارش درست بود که همه شهر او را میشناختند…
و چون کسی را نداشت و بیکس بود بهش می گفتند اصغر آواره❗️
🔰انقلاب که شد وضع کارش کساد شد و دیگه کارش این شده بود میرفت در اتوبوس برای مردم میزد و میخوند و شبها میرفت در بهزیستی میخوابید.
🔆تا اینجا داستان را داشته باشید!
💠در آن زمان یک فرد متدین و مومن در همدان به نام آیت الله نجفی از دنیا میره و وصیت کرده بوده اگر من فوت کردم از حاج آقا حسینی پناه که فردی وارسته و گریه کن و خادم حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و از شاگردان خوب مرحوم حاج علی همدانی است بخواهید قبول زحمت کنند نماز میت من را بخوانند.
💠🌸💠
🌀خلاصه از دنیا رفت و چند هزار نفر اومدند برای تشیبع جنازه اون در قبرستان باغ بهشت همدان و مردم رفتند دنبال حاج آقا حسینی پناه که حالا دیگه پیرمرد شده بود و آوردنش برای خواندن نماز میت….
👳♂حاج آقا حسینی پناه وقتی رسید گفت تا شما کارها رو آماده کنید من برم سر قبر استادم حاج مولا علی همدانی فاتحه ای بخوانم و برگردم.
🌸وقتی به سر مزار استادش رسید در حین خواندن فاتحه چشمش به تابوتی خورد که چهار کارگر شهرداری زیر آن را گرفته و به سمت غسالخانه میبردند❗️
🚶♂کنجکاو شد و به سمت آنها رفت…
پرسید این جنازه کیه که اینقدر غریبانه در حال تدفین آن هستید❓
یکی از کارگران گفت این اصغر آواره است❗️
تا اسم او را شنید فریادی از سر تاسف زد و گریست….
✅مردم تا این صحنه را دیدند به طرف آنها آمدند و جویای اخبار و حال حاجی شدند و پرسیدند چه شد که شما برای این فرد اینطور ناله کردید⁉️
حاجی گفت: مردم این فرد را میشناسید❓
همه گفتند: نه❗️
مگه کیه این❓
حاجی گفت: این همون اصغر آواره است.
🌐مردم گفتند: اون که آدم خوبی نبود شما از کجا میشناسیدش⁉️
و حاجی شروع کرد به بیان یک خاطره قدیمی….
گفت: سالها قبل از همدان عازم شهر قم بودم و آن زمانها تنها یک اتوبوس فقط به آن شهر میرفت
🚌سوار اتوبوس که شدم دیدم….
وای اصغر آواره با وسیله موسیقیش وارد شد…
ترسیدم و گفتم: یا امام حسین (ع) اگه این مرد بخواهد در این اتوبوس بنوازد و من ساکت باشم حرمت لباسم از بین میرود، اگر هم اعتراض کنم مردم که تو اتوبوس نشستند شاید بدشان بیاد که چرا من نمیذارم شاد باشند و اگر هم پیاده شوم به کارم در قم نخو
اهم رسید… چه کنم⁉️
خلاصه از خجالت سرم را به پایین انداختم…😔
اصغر آواره سوار شد و آماده نواختن بود که ناگاه چشمش به من افتاد، زود تیمپو رو گذاشت تو گونی و خواست پیاده بشه که مردم بهش اعتراض کردند که داری کجا میری❓
چرا نمیزنی❓
گفت: من در زندگیم همه غلطی کردم اما جلوی اولاد حضرت زهرا (سلام الله علیها) موسیقی ننواختم…
✌️خلاصه حرمت نگه داشت و رفت…
🌸اونروز تو دلم گفتم: اربابم حسین (ع)
برات جبران کنه، حالا هم به نظرم همه ما جمع شدیم برای تشییع جنازه اصغر آواره و خدا خواسته حاجی عنایتی بهانه ای بشود برای این امر؛
خلاصه با عزت و احترام مراسم شروع شد و خود حاجی آستین بالا زد و غسل و کفنش را انجام و برایش به همراه آن جمعیت نماز خواند…
این نمکدان حسین جنس عجیبی دارد
هر چقدر می شکنیم باز نمک میریزد
#منتشرڪنید ↯↯
https://eitaa.com/joinchat/1619787776Cf6cf6a931e