دیروز تو مدرسه رفته بودیم آزمایشگاه و اونجا یه اسکلت بود و من همون لحظه با خودم گفتم چقدر باحال میشد اگه مثلا این اسکلتـه یهو زنده میشد ( 🤦🏻♀ ) آخه من واقعا به یه اتفاق هیجان انگیز و باحال توی مدرسه نیاز دارم تا بتونم راجبش تحقیق کنم اما هیچوقت اتفاقی نمیافته ㅜ ㅜ
کتابخانهٔ ﺍمیلیـا
دیروز تو مدرسه رفته بودیم آزمایشگاه و اونجا یه اسکلت بود و من همون لحظه با خودم گفتم چقدر باحال میشد
الانم داشتم گزارش کار مینوشتم که یهو فهمیدم چقدر طولانی شده ( هیچوقت تاحالا انقدر کامل گزارشکار ننوشته بودم ㅠㅋ )
نیاز دارم چند روز از پاییز رو اختصاص بدم به مسافرت و ثبت کردن عکسای مختلف . 🌟
امروز توی مدرسه جشنواره کتاب داشتیمم ♡ و یدونه کتاب خریدم اسمش پاستیل های بنفش ـه که احتمالا شنیدین اسمشـو و خیلی وقت بود میخواستم بخرمش )) و بلخره امروز اولین کتابِ پاییزـو شروع کردم .
بلخره زندگیـم یکم داره وایب پاییزی میده و از این بابت خوشحالترینمم )) ~
امروز ؟ پنجشنبه ! ، دیر بیدار شدن ، یکِ آبان ، آسمونِ پاییزی ، نارنگیی ، درست کردن رول دارچینی برای اولین بار ، کتااب < 𖦹︎ >