جالبه کرت کوبین یکی از استراتژیکترین مرگهارو ازآن خودش کرد.
و خوندن زنگینامهش یا متن آهنگاش میتونه کاری کنه به راحتی حداقل یه هفته دلت گرفته باشه.
باهاش همزادپنداری نمیکنم. خب.. از خیلی لحاظ شبیهایم ولی اون میتونست چیزهایی رو احساس کنه و دربارهشون بنویسه یا ترانهسرایی کنه که حتی فکر کردن بهشون هم برام سخته.
وقتی خوانندهها از احساساتشون مینویسن، نتیجه میشه مسترپیس.
ولی وقتی چیزی احساس نکنی، درباره چی میخوای بنویسی؟
فکرشو بکن. طوری از خودت بدت بیاد که حتی حاضر نباشی به یک آینه ساده که خودت انتخابش کردی، نگاه کنی. آینه !
پس اون "من کودک درونم" که فکر میکرد بزرگ که بشه همه دوست دارن باهاش دوست بشن کجا رفته.؟ درحال حاضر صرفا در مرحله "اه این اینجاهم هست که" قرار دارم.