اونجا که یک افسانه میگه:
«اگه یه دختر سر اتفاقاتِ داستانی، سریع گریش میگیره، اشک هاش تبدیل به گل آرزوها میشه.»
اونجا که پارسالیپ میگه:
«هنوز شبا جلو خونته، منتظر میمونم تا ببینه باکی میای هرشب، همه میدونن اون دیونته؛ انقد ندیدتت دیگه داره مریض میشه کم کم:)»
بعضی وقتا حس انتقام جاشو پر میکنه..!
اونجا که یک فکت میگه:
«وقتی به یه آهنگ علاقه پیدا میکنید، بخاطر ارتباطش با یک رویداد عاطفی در زندگی شماست.»
میدونی از یک جایی به بعد، دیگه بی تفاوت میشی به هرچیزی که هست و وجود داره، پشت می کنی به همه چی به دلواپسیها و به هم خودت میگی: "بیخیال! بالاخره یه چیزی میشه"...
ولی خب از یک جایی به بعد، دلت جنگیدن نمیخواد، رسیدن به اهداف سابقت نمیخواد، داشتن نمیخواد! فقط میخوای آروم باشی .
از نقش جنگنده ها و دونده ها انصراف میدی، دیگه عقبتر وایمیسی و فقط نگاه میکنی و میگذری.
دیگه از یک جایی به بعد، مینشینی یه کنار و توی امن ترین نقطه ی زندگیات، خیره میشی به مسیرهای که دارن میگذرن و توی کمال بیخیالی و آرامش، شیرکاکائوت رو مینوشی...
بلاخره آدم یجایی خسته میشه، یجایی ازهمه چی میبره!
میگذره از هرچی که یه روزی مال خودش بود سهم خودش بود یا اصلا هرچیزی که برای بدست آوردنش سختی کشید!
یهروزی میگذره از همه ی هدفایی که ساخته بود….
خسته میشه از اون همه تلاشی که کرد و هیچی نشد،هیچی تغییری ایجاد نشد!
یه روزی آدم خسته میشه از اونی که یه روزی کل دنیاش بود!
خیلی سعی کردم دوباره بشه مال خودم،از همه چی گذشتم،غرورم،وجودم،خیلی هدف هایی که قبل از اون داشتم!
ولی بریدم!دیگه نیستم !
با تموم وجودم دوست داشتم ولی دیگه ازت گذشتم!بعد از این یه زندگی دیگه برای خودم میسازم اینسری بدون اینکه هدفم تو باشی!
-گذشتم!