اونجا که یک فکت میگه:
«وقتی به یه آهنگ علاقه پیدا میکنید، بخاطر ارتباطش با یک رویداد عاطفی در زندگی شماست.»
میدونی از یک جایی به بعد، دیگه بی تفاوت میشی به هرچیزی که هست و وجود داره، پشت می کنی به همه چی به دلواپسیها و به هم خودت میگی: "بیخیال! بالاخره یه چیزی میشه"...
ولی خب از یک جایی به بعد، دلت جنگیدن نمیخواد، رسیدن به اهداف سابقت نمیخواد، داشتن نمیخواد! فقط میخوای آروم باشی .
از نقش جنگنده ها و دونده ها انصراف میدی، دیگه عقبتر وایمیسی و فقط نگاه میکنی و میگذری.
دیگه از یک جایی به بعد، مینشینی یه کنار و توی امن ترین نقطه ی زندگیات، خیره میشی به مسیرهای که دارن میگذرن و توی کمال بیخیالی و آرامش، شیرکاکائوت رو مینوشی...
بلاخره آدم یجایی خسته میشه، یجایی ازهمه چی میبره!
میگذره از هرچی که یه روزی مال خودش بود سهم خودش بود یا اصلا هرچیزی که برای بدست آوردنش سختی کشید!
یهروزی میگذره از همه ی هدفایی که ساخته بود….
خسته میشه از اون همه تلاشی که کرد و هیچی نشد،هیچی تغییری ایجاد نشد!
یه روزی آدم خسته میشه از اونی که یه روزی کل دنیاش بود!
خیلی سعی کردم دوباره بشه مال خودم،از همه چی گذشتم،غرورم،وجودم،خیلی هدف هایی که قبل از اون داشتم!
ولی بریدم!دیگه نیستم !
با تموم وجودم دوست داشتم ولی دیگه ازت گذشتم!بعد از این یه زندگی دیگه برای خودم میسازم اینسری بدون اینکه هدفم تو باشی!
-گذشتم!
ولی اگه یه دختر یه روز بهت گیر نداد، قهر نکرد، حساس نبود و روت غیرتی نشد، بدون که دیگه دوست نداره، الان متوجه میشی چق دوست داره=)
من فراموشکار نیستم، اتفاقا خیلی سخت از یاد میبرم، همین الان هم که میبینی قوی و بیخیال دارم ادامه میدم همش توو ظاهره، از باطنم خبر نداری، یسری خاطرات و یسری آدما هیچوقت فراموش نمیشن، یعنی تو هروقت دفترچه خاطراتت رو ورق بزنی میبینیشون، یا تکهای از خاطراتشون رو یا خودشون رو، میتونم قسم بخورم لحظهای نبوده که بهت فکر نکنم، لحظهای نبوده که به فکر پر کردن جای خالیت باشم، لحظهای نبوده که از چشمم بیوفتی، لحظهای نبوده که این دل وامونده بهونتو نگیره، میدونی چیه؟ از این همه فاصله خسته شدم، از اینهمه نداشتن خسته شدم، از اینکه هروز به این فکر کنم که کنار یکی دیگه نفس میکشی خسته شدم، از اینکه صبح ظهر شب منتظر نوتیف از طرف توام خسته شدم، دلبر بیا و یک بار هم که شده صادق باش، بیا و بگو که توام دلتنگمی، بیا بگو که بلاخره یک روز برمیگردی، دنیای من بعد از تو تاریک و سرده، هرجاش قدم میزارم تورو میبینم، میترسم از این دنیایی که تو توش نیستی و هرلحظه با نداشتنت روبرو میشم.