تو بهترین قسمت توی وجودم رو روشن کردی و نشون دادی قسمتی رو که هیچوقت ندیده بودم.
امیدوار بود بیفتد. سرش را میگفت. امیدوار بود روی زمین بیفتد تا دیگر هرگز مجبور نشود با غریبهها مکالمهای داشته باشد.
-کتابخانه نیمهشب.
از جمله "بیخیال مهم نیست" به سادگی نگذرید، پشت همین جمله خیلی از جملههای ناگفته پنهان شده، کلی غم پشت این جمله پنهان شده، وقتی یکی میگه مهم نیست یعنی اینکه مهمه، وقتی یکی میگه بیخیال اتفاقا خیلی هم درگیر اون داستانه، پس براحتی نگذر ازش، گوش شو برای شنیدن حرفاش، شونه شو برای ریختن اشکاش، کوه شو برای تکیه کردنش، آغوش شو برای آروم گرفتنش، مرهم شو برای تموم درداش، بزار بجای اینکه حرفای دلش رو به دیوار اتاقش زل بزنه و بگه به تو بگه، بجای اینکه حرفاش تلنبار بشن توی دلش بریزه بیرون و احساس سبکی بکنه، این کار حداقل کاریه که میتونی برای این شخص بکنی تا روحش رو زنده کنی و بفهمه حال دلش برای یک نفر مهمه.
گاهی وقتام از هر بنی بشری بدی میبینی، خیانت و سو استفاده سرت میاد، دروغ میشنوی و اذیت میشی، دوست داری کارای خودشونو تکرار کنی و بهشون بفهمونی که چه ضربه ای خوردی، دوست داری قشنگ حسشو درک کنن؛ ولی نمیتونی. یچیزی جلوتو میگیره.
اسمش ذاته، تو مثل اونا ذاتت خراب نیست. اصیلی. با عقده بزرگ نشدی. بهت تبریک میگم. تو انسانی.
اگه ازم بپرسن: مهم ترین چیزی که زندگی بهت یاد داده چیه؟ میگم هر جای زندگیت حالت با کسیو چیزی خوب نبود ترکش کن، میگم هیچی توی زندگی مهم تر از این نیست که حالت خوب باشه، میگم اولویت زندگیت حال خوبت باشه.
مسمومترین نوعِ رابطه ، رابطه با آدمیه که بهت حس ناکافیبودن میده.
علاوهبر اینکه هر لحظه میری جلو آیینه یه عیب و ایراد جدید از خودت پیدا میکنی ، دائم حس میکنی اون آدم ، چون باهات تو رابطهست ، داره بهت لطف بزرگی میکنه؛
انگار یه زبالهای.
شاید حرفی رو که شنیدی بشه فراموش کنی
اما حسی که از اون حرف بهت منتقل شده رو هرگز …
مادربزرگ میگفت: دل هر آدمی دری داره و هر دری یه کلید بیشتر نداره ..
میگفت: کلید دل آدم دست خود آدم نیست و انگاری کلیدها را دم خلقت پخش کردن بین آدم ها و هر کسی یکی برداشته برای خودش ..
میگفت بلند شو برو بگرد ...
بگرد ببین کلید قلب کیه توی دستات ؟
ببین کلید قلبت کجاست ؟
ولی بیاین قدر همدیگه رو بدونیم
بیاین برای کسایی که دوسشون داریم مغرور نباشیم،بیاین از لحظه های کنار هم بودن نهایت لذت رو ببریم و بهم دیگه بگیم که چقدر همو دوست داریم چون گاهی خیلی زود دیر میشه،یهو به خودت میای میبینی دیگه اون آدم کنارت نیست و تو بخاطر یه غرور الکی از کنار اون بودن لذت نبردی و حستو بهش نگفتی.اگه بخوام قشنگ تر بگم بیاین همو از دوست داشتن و عشق سیراب کنیم.
باشه ؟!
وقتی ازم میپرسی چرا عصبی ای و میگم نمیدونم دلیلش این نیست که نمیدونم
دلیلش اینه که صدتا چیز کوچیک که به نظرت چرت میرسن روی هم جمع شدن و تهش شده عصبانیت من
حالا بیام این صدتا رو تعریف کنم و برات بچینم که تهش بفهمی یا نفهمی؟
همون فکر کنی یه دیوونه ایی چیزیم راحت تره.