اصطلاح فرانسوی "La douleur exquise" به معنای دردی بسیار قویه، درد خواستن کسی که نمیتونید داشته باشیدش، از جمله عشق یک طرفه.
آدما میرن یکی یکی؛
تو میمونی و سایَت...
اونم فقط وقتایی هست که آفتاب هست...
+ آدمی تو زندگیت هست که کامل برا خودت باشه و هروقت خواستی کنارت باشه؟!
- راستش خیلیا تو زندگیم بودن و فکر کردم آدم واقعی زندگیمن اما متاسفانه نبودن و وقتشون که گذشت خودِ واقعیشونو نشون دادن و ترکم کردن.
+ تو شرایط سخت کیا کنارت بودن، اسمشونو بگو.
- شرایط سخت کنارم بودن؟ خنده داره.
+ چیه مگه؟! بشمار.
- راستش یادم نمیاد.
+ یادت نمیاد میدونم چرا، چونکه کسی نبوده که بخواد یادت بیاد وگرنه آدم هیچوقت کسیو که تو شرایط سخت کنارش بود و تنهاش نزاشت رو فراموش نمیکنه.
- اره همینه، تو شادیام تا دلت بخواد آدم دورم جم بود اما نوبت روزای سختم که شد یکی یکی رفتن و تنهام گذاشتن یعنی تو اون شرایط خودم بودمو خودم، هیچوقت کسی نبود حتی با حرفاش بخواد آرومم کنه.
+ آدما همینن، سخت پیدا میشه یکی تو زندگیش همچین آدمی داشته باشه یه آدم واقعی.
اسکار تلخ ترین اتفاق بین دوتا رفیقی که یک زمان خیلی باهم صمیمی بودن و الان فقط با هم در ارتباطن می رسه به جایی که داری باهاش صحبت می کنی، و کل مکالمه اینجوریه که “یادته قبلاً..” یا “ اون موقع رو یادته که..” یعنی تنها چیزی که برای حرف زدن مونده خاطره های قدیمیه چون دیگه چیز جدیدی ساخته نشده، و چقدر بده که یکیتون همون حس سابقو داشته باشه و دیگری نه. و چقدر بدتره که می دونی هیچی دیگه نمی شه که مثل قبل بشه.
شاید امروز از تاریکی بترسم ولی فردا برام تاریکی اهمیتی نداشته باشه ، شاید امروز یه آهنگی مورد علاقم باشه ولی فردا یه آهنگ دیگه رو دوست داشته باشم ، کتابی که دو ساله پیش مورد علاقم بود الان بیستمین کتاب از بهترین کتاب هایه که تو زندگیم خوندم ، اگر امروز با شنا کردن خوشحال شدم قرار نیست فردا هم دوست داشته باشم شنا کنم ، آدما هم تغییر میکنن به همین سادگی .
من آدمی نیستم که از رفتن کسی ناراحت شم و گریه کنم، خودمو اذیت کنم، افسرده شم؛ نه من همچین آدمی نیستم، شاید قبلا بودم ولی الان نه!
منِ امروز خیلی با منِ چند سال پیش فرق داره، این من نه از رفتن کسی ناراحت نه از اومدن کسی خوشحال میشه، یه حالت همیشه خنثی داره!
چون نمیخواد زندگیشو، حال خوبشو بخاطر بقیه خراب کنه خوب میدونه که چقد قوی و استواره،چقد دربرابر مشکلات قویِ و هیچی از پا درنمیارتش، پس نه چیزی براش مهمه نه کسی!
این من انقد خوبه که اگرم کسی رهاش کنه میشینه میخنده و به این فکر میکنه که چقد آدم روبه روش بیلیاقت بوده که رفته،
چون این من هیچی کم نداره،
آدمِ بدی نیست، بدی نکرده و نمیکنه، کم نمیزاره!
پس اگه این من رو رها کردید بدونید که آدمیو از دست دادید که حتی نمونهاشو پیدا نمیکنید!
من شاید کلی اذیتت کنم ، سر به سرت بذارم و باهات شوخی کنم، اما خدا میدونه خیلی بیشتر از اونایی که شب تاصب قربون صدقت میرن دوست دارم :)
دلم میخواست بشینم براش بگم که چرا ته قصه مون اینطوری باید تموم بشه همه خاطره ها و حرفا مثل یه نوار از مغزممیگذشتن و کاری جز اینکه سرمو بین دستام بگیرم تا از بین برن ،از دستم برنمیومد
صدای خندش،دیگه داشتم کلافه میشدم کله خونه رو طی کردم نفسم صدبار حبس شد دستم رو شمارش مکث کرد ولی باز ویساش تو سرمپلی میشد
من ادمه بد قولی نبودم،من ادمکثیفی نبودم من نمیخواستم برم..بعضی رفتنا فقط ادمارو نجات میدن بعضی خدافظی ها یه سلام دوباره برا شروع یه زندگین
نشستم جلو پنجره زل زدم به ماه یه صدایی تو مغزم پلی میشد:هی کاره درستی کردی؟ و کلی جوابای بی منطق جلوش!
یه صدایه دیگه:اصلا دوسش داشتی؟
'دوستش دارم واسه همین میخوام همیشه لبخند بزنه'