eitaa logo
باد مارا خواهد برد
2هزار دنبال‌کننده
739 عکس
74 ویدیو
1 فایل
غم. دردِ خاموش. زخم‌هایی که جوانه می‌زنند. تن و روحِ آگاه، در مرز باریکِ بودن و نبودن. جاری در سایه‌ها، پذیرای تلخیِ جهان، و همچنان بودن تا سر حد ممکن.
مشاهده در ایتا
دانلود
+ آدمی تو زندگیت هست که کامل برا خودت باشه و هروقت خواستی کنارت باشه؟! - راستش خیلیا تو زندگیم بودن و فکر کردم آدم واقعی زندگیمن اما متاسفانه نبودن و وقتشون که گذشت خودِ واقعیشونو نشون دادن و ترکم کردن. + تو شرایط سخت کیا کنارت بودن، اسمشونو بگو. - شرایط سخت کنارم بودن؟ خنده داره. + چیه مگه؟! بشمار. - راستش یادم نمیاد. + یادت نمیاد میدونم چرا، چونکه کسی نبوده که بخواد یادت بیاد وگرنه آدم هیچوقت کسیو که تو شرایط سخت کنارش بود و تنهاش نزاشت رو فراموش نمیکنه. - اره همینه، تو شادیام تا دلت بخواد آدم دورم جم بود اما نوبت روزای سختم که شد یکی یکی رفتن و تنهام گذاشتن یعنی تو اون شرایط خودم بودمو خودم، هیچوقت کسی نبود حتی با حرفاش بخواد آرومم کنه. + آدما همینن، سخت پیدا میشه یکی تو زندگیش همچین آدمی داشته باشه یه آدم واقعی.
اسکار تلخ ترین اتفاق بین دوتا رفیقی که یک زمان خیلی باهم صمیمی بودن و الان فقط با هم در ارتباطن می رسه به جایی که داری باهاش صحبت می کنی، و کل مکالمه اینجوریه که “یادته قبلاً..” یا “ اون موقع رو یادته که..” یعنی تنها چیزی که برای حرف زدن مونده خاطره های قدیمیه چون دیگه چیز جدیدی ساخته نشده، و چقدر بده که یکیتون همون حس سابقو داشته باشه و دیگری نه. و چقدر بدتره که می دونی هیچی دیگه نمی شه که مثل قبل بشه.
شاید امروز از تاریکی بترسم ولی فردا برام تاریکی اهمیتی نداشته باشه ، شاید امروز یه آهنگی مورد علاقم باشه ولی فردا یه آهنگ دیگه رو دوست داشته باشم ، کتابی که دو ساله پیش مورد علاقم بود الان بیستمین کتاب از بهترین کتاب هایه که تو زندگیم خوندم ، اگر امروز با شنا کردن خوشحال شدم قرار نیست فردا هم دوست داشته باشم شنا کنم ، آدما هم تغییر میکنن به همین سادگی .
من آدمی نیستم که از رفتن کسی ناراحت شم و گریه کنم، خودمو اذیت کنم، افسرده شم؛ نه من همچین آدمی نیستم، شاید قبلا بودم ولی الان نه! منِ امروز خیلی با منِ چند سال پیش فرق داره، این من نه از رفتن کسی ناراحت نه از اومدن کسی خوشحال میشه، یه حالت همیشه خنثی داره! چون نمیخواد زندگیشو، حال خوبشو بخاطر بقیه خراب کنه خوب میدونه که چقد قوی و استواره،چقد دربرابر مشکلات قویِ و هیچی از پا درنمیارتش، پس نه چیزی براش مهمه نه کسی! این من انقد خوبه که اگرم کسی رهاش کنه میشینه می‌خنده و به این فکر می‌کنه که چقد آدم روبه روش بی‌لیاقت بوده که رفته، چون این من هیچی کم نداره، آدمِ بدی نیست، بدی نکرده و نمیکنه، کم نمیزاره! پس اگه این من رو رها کردید بدونید که آدمیو از دست دادید که حتی نمونه‌اشو پیدا نمی‌کنید!
باد مارا خواهد برد
‏ماجراهای من و مامان:)
چطوری میتونی ناراحت باشی، وقتی یکی اندازه من دوستت داره؟!
من شاید کلی اذیتت کنم ، سر به سرت بذارم و باهات شوخی کنم، اما خدا میدونه خیلی بیشتر از اونایی که شب تاصب قربون صدقت میرن دوست دارم :)
دلم میخواست بشینم براش بگم که چرا ته قصه مون اینطوری باید تموم بشه همه خاطره ها و حرفا مثل یه نوار از مغزم‌میگذشتن و کاری جز اینکه سرمو بین دستام بگیرم تا از بین برن ،از دستم برنمیومد صدای خندش،دیگه داشتم کلافه میشدم کله خونه رو طی کردم نفسم صدبار حبس شد دستم رو شمارش مکث کرد ولی باز ویساش تو سرم‌پلی میشد من ادمه بد قولی نبودم،من ادم‌کثیفی نبودم من نمیخواستم برم..بعضی رفتنا فقط ادمارو نجات میدن بعضی خدافظی ها یه سلام دوباره برا شروع یه زندگین نشستم جلو پنجره زل زدم به ماه یه صدایی تو مغزم پلی میشد:هی کاره درستی کردی؟ و کلی جوابای بی منطق جلوش! یه صدایه دیگه:اصلا دوسش داشتی؟ 'دوستش دارم واسه همین میخوام همیشه لبخند بزنه'
+ راستی چیشد انقد نسبت بهش بی تفاوت شدی؟ - خسته شدم. + از چی؟! - از جون کندن، از تلاش، از علاقه ای که تهش میرسه به بنبستی‌. + یعنی الان دیگه مهم نیست بودو نبودش؟ - نه. + چقد قاطع، بهت نمیخورد از اون همه علاقه دست بکشی و ادم سردی بشی. - اره بهم نمیخورد، ولی عوض شدم، شدم ادمی که ارزش خودشو برا آدمای زندگیش به هر دلیلی پایین نمیاره. + یعنی الان با بی تفاوتی ارزش خودت بالا رفت؟! - 100% ، من علاقه ای رو گذاشتم کنار که تهش هیچ بود، این یعنی ارزش من. + دلتنگش نمیشی؟! بازم دلت برا روزای قبل تنگ نمیشه؟ - راستشو بگم؟ + آره. - نه، وقتی میزارم کنار همه چیزو باهم میزارم کنار، خاطراتم کم کم داره فراموش میشه و همین الانم اثر زیادی ازش نمونده.
با گذشت زمان صد در صد اینو میفهمی که هیچ اتفاقی فراموش نمیشه و اون اتفاق تو ذهن و قلب تو فقط کمرنگ تر میشه؛ اگه اون عشق واقعی و اون احساس یه حس عمیق باشه هیچیش فراموش نمیشه. بلاخره یه روز، تو یه خیابون، وسط یه آهنگ، وسط یه فیلم، تو چشمای یه راهگذر، تو یه لحظه، یه ثانیه یهو همچی یادت میاد همه چی عینه یه خاطره از جلو چشمت رد میشه. اون لحظه قلبت تیر میشکه و میفهمی هیچوقت چیزی که میشکنه مثل روز اول نمیشه.
وقتی که ذاتت خراب باشه ، هیچوقت درس نمیشی و هر روز بیشتر ازدیروز توی باتلاق زندگیت فرو میری ! نفس میکشی،راه میری ،میخوری،میپوشی ولی زندگی نمیکنی هرگز!
اونجا که جوکر میگه: هرکسی که میخواد بره بذار بره، برای موندن هیچکس التماس نکن؛ چون یه روز همون التماس کردنا میشه نقطه ضعف تو و بر علیه خودت استفاده میشه!
یه کلمه لاتین وجود داره به نام راکینا به معنی یه فضای خالی یا یه تیکه گمشده از داستان زندگیت؛ درست مثل کسی که بی خداحافظی رفته، مثل کسی که جای خالیش به وضوح احساس میشه، مثل یه تیکه از مهم‌ترین خاطراتت..