بزرگ شدن ترسناکه. اینکه وقتی به عکس و فیلمامون نگاه میکنم و انگاری خیلی دور به نظر میرسن رو دوست ندارم.
اینکه شبا وقتی میخوام بخوابم این فکر میاد توی سرم که ته تهش همهشون میرن، دیگه هیچکدوم کنارت نیستن. اون آهنگ خوندنای کنار آتیش، خندههایی که فقط خودمون میفهمیم برای چیه، اون لحظه هایی که دیگه تکرار نمیشن.
انگار قرار نیست من و بزرگسالی آبمون باهم توی یه جوب بره.
تغییر بعضی وقتا خوبه. باید تغییرای کوچیک رو توی زندگیم زیاد کنم.
عوض کردن فضای اتاق، خرید یه خوراکی جدید، عوض کردن مدل موها، انجام دادن یه کاری که هیچوقت ممکنه انجامش ندم.