والقمر۵۹
🇮🇷♥️
|حفظ معنویات مردم؛ وظیفه مسئولان
ملت هم به سکینه و آرامش احتیاج دارد. چگونه میشود این سکینهی زبدگان را به سطح عموم مردم سرریز کرد؟ البته بسیاری از مردم، ایمان خوب و روشن و شفّافی دارند و عموم مردم نشان دادند که در مشکلات دارای یک اقتدار حقیقیاند؛ اقتداری که از دین و ایمان سرچشمه گرفته است؛ لیکن وقتی گروهی مسؤولیت ادارهی امور کشور و ملت را بر دوش میگیرند، نمیتوانند نسبت به این قضیه خود را برکنار بدانند. همهی وظایف ما، در وظایف اقتصادی و سیاسی خلاصه نمیشود؛ ما در مقابل معنویات مردم هم مسؤولیت داریم. اگر مردم از لحاظ روحی و اخلاقی عقبگرد داشته باشند، نمیشود بگوییم در جامعه هیچکس مسؤول این نیست. حالا اگر بنا شد کسی مسؤول باشد، مسؤول کیست؟ یقیناً مسؤولان کشور نمیتوانند خودشان را بر کنار بدانند؛ هر کدام یکطور و بهنحوی مسؤولیت دارند. پس، مسؤولیتِ معنویات مردم هم بر دوش مدیران کشور در طبقات مختلف - از بالا تا پایین - است.
اینجا عنصر دیگری پیش میآید، که من از این آیهای که خواندم، قصدم اشاره به همین عنصری بود که به سکینه ارتباط هم دارد، و آن تقواست.
در این آیه، بین جبههی کفر و جبههی ایمان، مقابلهای درست شده است. در این آیهی شریفه، برای جبههی کفر، احساس حمیّت و تعصّب جاهلانه شده است؛این مربوط به قضایای حدیبیّه و قضایای بعد از حدیبیّه است که از آزمایشهای بسیار مهم و پُرمعنا و پُرمضمونِ دوران حیات مقدّس پیامبر است. بعد از آنکه رسول اکرم و مسلمانان به قصد مکه به حدیبیّه رفتند و در حدیبیّه متوقّف شدند، دشمن میخواست جنگ را بر آنها تحمیل کند، اما تدبیر الهی نبیّاکرم نگذاشت و بدون جنگ برگشتند و پیامبر به قراردادی با مشرکین رسید که این قرارداد آن قدر مهم بود که بنابر روایاتی، سورهی «انّا فتحنا» دربارهی همین قرارداد حدیبیّه نازل شده و از آن به فتح تعبیر شده است: «انا فتحنا لک فتحناً مبینا» - یعنی همین صلح حدیبیّه - آن حضرت در خلال آیات قرآن، اوضاع را برای مسلمانان روشن میکند و جبههها را مشخص مینماید.
آنچه که در نظام اسلامی باید همیشه مورد توجّه باشد، مشخّص بودن جبهههاست؛ مخلوط نشدن جبههی حق با جبههی ناحقّ است.
(...)
پیامبر اکرم وضعیت کفّار را مشخّص میکند؛ وضعیت ضعفای از مؤمنین را هم مشخّص میکند؛ یعنی نیمهکارهها؛ چه منافقین، چه آنهایی که منافق به معنای غلیظ نفاق نیستند و به آن صورت نفاقی ندارند که بخواهند دورویی کنند؛ اما طبیعتشان، یک طبیعت متزلزل است. اسلام میخواهد اینها را هم به انسانهای مؤمن و با صلابت تبدیل کند. عدّهای از مسلمانان، از ترس، همراه پیامبر در جنگ حدیبیّه شرکت نکرده بودند. میگفتند اگر ما برویم، پیامبر و همهی مسلمانانی که با او هستند، بهوسیلهی کفّار تار و مار خواهند شد! وقتی که پیامبر برگشت، پیش آن حضرت آمدند و گفتند ما نتوانستیم بیاییم؛ گرفتاری پیدا کردیم؛ اشتغال پیدا کردیم؛ حال برای ما از خدای متعال آمرزش بطلب! در حالی که همین حرف هم یک نوع ظاهرسازی بود. در واقع اینها دنبال آمرزش الهی هم نبودند؛ فکر میکردند زرنگی کردند که نرفتند. آیهی قرآن میفرماید: «سیقول لک المخلفون من الاعراب شغلتنا اموالنا و اهلونا فاستغفرلنا یقولون بالسنتهم ما لیس فی قلوبهم» به زبان چیزی را میگویند که به دلشان نیست. نمیشود گفت که اینها منافق و کافر و دشمنند؛ نه، روحهای ضعیف، دلهای ضعیف، انسانهای ضعیف، نمیتوانند در مشکلات نقش ایفا کنند. این، آن معنویاتی است که نظام اسلامی، جامعهی اسلامی، مسؤول اسلامی، مدیر اسلامی، نسبت به آن مسؤول است.
دوستان عزیز؛ برادران و خواهران! کی ممکن میشود ما نقش ایفا کنیم؟ وقتی که «و الزمهم کلمة التّقوی»؛ برای خودمان، تقوا را بهعنوان کلمهی ثابت، کلمهی حق و تکلیفِ دائم در نظر بگیریم. تقوا باید در گفتار، در عمل، در تصمیمگیری، با زیردستان خود و با مجموعهی کسانیکه با ما کار میکنند، مورد توجّه قرار گیرد؛ که اینها درسی به آنهاست؛ رفتار آنها هم درسی برای مردم است.
•| رهبر شهید
•|والقمر۵۹
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نظرات اندیشمندان در رابطه با پیروز جنگ بین ایران و آمریکا
•|والقمر۵۹
|لزوم سرمشق گیری از رابطه امام و مأموم
امام حسين (صلوات الله عليه) در يك موقعيّت داراى فلان ويژگى، فلان عمل را انجام داد. تا اين حرف از دهنت بيرون آمده يا نيامده، ميگويند «آقا حرفش را نزن! او امام بود؛ [براى] خودش است!» آخر قربانِ اين عقل مفقودت! «امام بود» يعنى چه؟ «امام بود» يعنى هر كار كرد براى خودش كرد؟ معناى «امام بود» همين است كه چون او امام بود و اين كار را انجام داده، هر كسى كه مأموم او است بايد [همين كار را] ميكرده؛ اصلاً معناى امام بودن اين است؛ معناى امام بودنِ امام يعنى همين. چون پيشوا است، چون پيشرو است، يعنى اينكه مأمومِ او، هر كارى او انجام داد [انجام بدهد]؛ مثل نماز جماعت؛ در نماز جماعت تا شما فهميديد كه امام سر از سجده بلند كرده، شما [هم بايد] بلند كنيد؛ معنى ندارد كه امام قيام كند، [امّا] شما بنشينيد يا امام بنشيند، [امّا] شما بلند شويد؛ اين امامت نشد؛ [اينجا] شما نمازتان را براى خودتان ميخوانيد؛ ديگر هيچ امامتى [رعايت] نشد؛ ائتمام و اقتدا نشد. اگر حسينبن على (صلوات الله عليه) يا امام صادق يا امام حسن يا بقيّهى ائمّه، عملشان براى ما درس و آموزنده و آموزش و سرمشق نباشد، پس امام بودنشان كجا است؟
•|دو امام مجاهد
•|والقمر۵۹
والقمر۵۹
دروغ روضه بخوانم ... •|والقمر۵۹
من بمیریم تو اینقد اذیت شدی توی این همه سال ...
بمیرم برای خستگی هات ...
هدایت شده از آرشیو تصاویر شهید خامنه ای
نکتهی بعدی که بنظرم واجب عینیست که باید متذکر بشم برای اولین نفر که خودم هستم
یک سنت باطلی متاسفانه از همون روز اول شکل گرفت که ما گفتیم آقا مجتبی
برگردیم به دههی هفتاد
موقعی که همه به امام شهیدمون میگفتن امام خامنهای ؛ برخی از دوستان نزدیک آقا که بعدا دشمن شدن از روی حالا هر دلیلی چه خوب چه بدش
اومدن این رو بر دهان انداختن که از این به بعد بجای امام بگویید رهبر که همین کم کم شیوع پیدا کرد تا حضرت آقا
الان همین موضوع اینقدر تنزیل پیدا کرده که اکثرا داره جا میوفته و میگیم آقا مجتبی
در حالی که ایشون امام خامنهای هستن و باید این رو شروع کنیم به عادت کردن و جا انداختن
و به امام فقیدمان بگوییم امام شهید
برخی شاید بگن که اصن چه اهمیتی داره؟!
باید گفت که جایگاه امامت جامعه وقتی کم جلوه داده بشه ، به تبع از اون صحبت های امام جامعه کم جلوه داده میشه و به وسیله این از فرامین ایشون پیروی نمیشه
پس تقاضای من به عنوان خاک پای شما عزیزان بزرگوار اینه از این پس این پویش رو راه بندازیم که بگوییم: امام خامنهای و امامِ شهید