والقمر۵۹
آقا هوای منو داشته باش ... •|والقمر۵۹
دردسرم همیشه واسه تو
اما گرفتی دستمو همیشه :))))
هدایت شده از جَهادُنا•59•
'باهمه ارتباط خوبومثبت برقرار کنید حتی باکسانی که ظاهرشان باشما متفاوت است.
اگر هدف داری نترس ؛برو واثر بگذار..!'
"شهید حاج قاسم سلیمانی؛"
@jahadonaa59
والقمر۵۹
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لأَِمِيرِ ا
ماه قدم میزنه روی زمین ؛
چه پسری داره ام البنین :))))
ما هم رو جزو این مردم حساب کنید ؛
جنگ رو رسمی کنید بزارید ماهم لذت ببریم
دو تا امتحان پایان ترم که این حرفا رو
نداره به خاطرش زیر زیرکی دارید می جنگید🗿
فردا پس فردا یعن دو قرن دیگه بیان تاریخ
رو بخون ؛ براتون بد میشه ها ... از ما گفتن بود ...
والقمر۵۹
خواهم که تُرا در بر ، بنشانم و بنشینم تا آتش جانم را ، بنشینی و بنشانی •|رهی معیری •|والقمر۵۹
ــ
بیشتر از آنکه به فکر آینده خود باشم، به نظر و موضع او درباره خودم فکر میکردم. گمان میکرد که من نسبت به او بیتوجه هستم، در حالی که من جز با او و برای او زندگی نمیکردم. بارها آرزو کرده بودم که ای کاش حتی برای چند دقیقه هم «خودم» باشم؛ آنچه را که مانع از بیان احساسم شده کنار بگذارم و شیرینی پرگشودن در آسمانِ آرزوها را تجربه کنم.
آیا قادر خواهم بود که بخشی از احساسم را برایش بازگویم و اندکی از عواطفم را برایش توصیف کنم؟
گمان نمیکردم که این کار هرگز ممکن شود، زیرا عشق چندان در دلم موج میزد و در وجودم میخروشید که یارای گفتنش نبود. لحظههای دور از او برایم بسی میگذشت و آنگاه که در برابرش بودم، آرزو میکردم که ای کاش گذر زمان متوقف شود و عبور لحظهها کند شود. کاش یک روز، همچنان که در حضورش نشسته بودم، جان میدادم، چرا که زندگی ام بدون او معنایی نداشت. مدتی بود که زندگی را فقط به خاطر او دوست میداشتم و از ترس نرسیدن به وصالش، آرزوی مرگ میکردم. کاش او هم صدای تپشهای قلبم را میشنید، به آوای دلم گوش فرا میداد و سرودههای آن را که آهنگِ عشق او به لحظهای از آن جدا نمیشد، در مییافت. آری، سرود عشق او به داستان زندگی من تبدیل شده بود و از لحظهای که چشمم به او افتاده بود، لحظهها و ساعاتِ عمرم را با حرکات و نگاههای او میسنجیدم.
•|در جستوجویحقیقت
•|والقمر۵۹