آدمیزاد خیلی عجیبه؛
از بودن هزاران نفر خستس ولی از نبودن یکی میمیره...
@jahadonaa59
والقمر۵۹
شش ماهه زدن این همه تکبیر ندارد...
فبهت الحسین ...
دو قدم می رفت سمت خیمه ...
یک قدم بر میگشت ...
جای اسما و فضه چقدر خالی بود...
ای کاش بودند و اصغر را ؛ مثل محسن
از آغوشت می گرفتند و می برند ...
کاش بودند و تو حیران نمیشدی
که با طفل ذبیح ات چه کنی ...
رباب از بنی هاشم نبود .
عروس غریبه حضرت زهرا بود.
عروس توی فامیل شوهر هر چقدر صمیمی،
هر چقدر مهربان، یک شرمی دارد.
عروس عزیز حضرت زهرا چه شرمی و اضطراری داشت
وقتی خیمه به خیمه دنبال یک جرعه آب بود
توی همین مکه بود که اصغرش به دنیا آمد.
و حالا توی کربلا کلی در خیمه ها را زده بود که
یک قاشق چای خوری آب پیدا کند و نکرد.
... چند بار بین خیمه ها
چادر رباب توی دست و پایش پیچیده باشد؟
چند بار نزدیک بوده باشد طفلش از دستش
بیفتد روی ریگها؟ چند بار "نه نداریم به خدا" شنیده باشد؟
•|خال سیاه عربی
•|والقمر۵۹
والقمر۵۹
نمی دانستم که عمری تابوتت را بر روی دوشم حمل میکنم ... •|والقمر۵۹
ریز ریزی تو ولی هنوز عزیزی تو
چه کنم که از عبا نریزی تو ...
والقمر۵۹
نمی دانستم که عمری تابوتت را بر روی دوشم حمل میکنم ... •|والقمر۵۹
کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!
والقمر۵۹
نمی دانستم که عمری تابوتت را بر روی دوشم حمل میکنم ... •|والقمر۵۹
رفتی همه امیدم رفتی یل رشیدم
حال دلمو باید بپرسی از محاسن سپیدم ...
163.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به هرچیزی نگید حیف ؛
توی این دنیا هیچی حیف نیست
حیف علی اکبر بود ...
والقمر۵۹
خلاصه یک عمر زحمت خود را از اینجا و آنجا جمع کردم ...
پسر بوتراب ؛ بین تراب ...
نوه بوتراب را گم کرد ...