والقمر۵۹
بابا نبودی دیگه وصیت کردم به عمه گفتم ببخش اذیت کردم ...
سایه ات نشه کم از سر من ...
سایه سر؛ بابا ...
چند روز دیگه برای همیشه از تهران میری مشهد :))))
تو در تمام این سالها مهمان بودی در تهران ...
تو از اولشم مشهدی بودی ...
والقمر۵۹
حواله حرمش را به این و آن دادی... غمش را حواله به من کن؛ غمش از آن من است •|والقمر۵۹
کیمه دییم دارخمشام سنه حسین جان ...
والله که سنن چوخ بیرزاد ایستمرم ...