[ایران]
برای وجب به وجب این خاکی که الان خیلیا پایکوبی میکنن از جنگ و اوضاع پیش اومده، خون ریخته شده. خونِ جوونایی که هشت سال جنگیدن و جنگ بهشون تحمیل شد، خون مردمی که موقع اشغال اهواز، روی پل کارون خوابیدن تا نذارن دشمن، شهر و کشور و خونهشون رو به خاک و خون بکشه. جنگیدن برای کی؟ برای چی؟ نجنگیدن که الان نفوذی های داخلی راه به راه راپورت بدن و جاسوسی بکنن، خون ندادن که دشمن، دشمنی که حتی پیامبرشون موسی، از دستِ این جماعت " سر به سجود و به ظاهر متدین" راضی نبود، الان تو آسمون شهر و کشورشون جولان بده و بیمارستان، دبستان و حتی بهزیستی رو موشک بارون کنه. خون دادن تا خاک پس بگیرن، خون دادن تا هموطنشون رو در امنیت ببینن. الان فکر کردی با شهید شدن رهبر و فرمانده ها، دشمن متجاوز دست برمیداره؟ نه هموطن، این موجوداتی که من دیدم، تا ایران رو مثل آفریقا و بقیه جاها، تحت سلطه استعمارگرا درنیارن، ول کن نیستن. تغییر کردی ایرانی، چرا زمانی که حق و باطل مثل روز روشنه رفتی طرف باطل؟ چیشد؟ اون احمقی که منتظر بودی برگرده و نجاتت بده، برگشت؟ نه، نشسته اون سر دنیا و به سادگی شما و امثال شما میخنده. آدمی که وطنفروشی کنه، ایرانی نیست. ایرانی خون بده، خاک و کشور نمیده.
" اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن بِه که کشور به دشمن دهیم"
کاش آدولف هیتلر همه ی این یهودیا رو قتل عام میکرد. بلند شو مرد، بلند شو این موجودای انسان نما رو نسل کشی کن، کیه که دَم بزنه؟ کیه که از دست شرِ این یهودی بی صفت در امان باشه که الان بخواد سنگشو به سینه بزنه؟ کاش اینا رو جا نمیذاشتی.
هروقت خبری از نابود شدن ناو های جنگیشون به گوشم میرسه یاد حرف دونالد میافتم" ناوگان های عظیم و زیبایی را به سویتان روانه کردیم، خواهیم دید چه میشود"
اون خائنی که رفته خارج و تنها دغدغهش اینه از کدوم مارک و برند لباس بگیره تا پزِ لباسشو به ملت بده چه میدونه از جنگی که تو ایرانه؟ چه میدونه از این جوونایی که زیر موشک و جنگنده شغالیاهو و امثالش جون میدن؟ عزیزم، اون تو آسایش و راحتیه و خوشحالی میکنه و توهم جو میگیرتت و راه اونو ادامه میدی و اینجاست که شاعر میگه" تا غمت پیش نیاید، غمِ مردم نخوری"
[جنگ]
کرم از خودشونه و دنبال یه بهونه میگشتن تا جماعت ماجرای جزیره اپستین رو فراموش کنن و چه بهونه ای بهتر از جنگ با ایران؟ داشتن میگفتن میریم و مثل ونزوئلا طی چند ساعت کشورو تخریب میکنیم و نقشه رو عوض میکنیم، اما هنوز توی یک هفته و سه روز نتونستن حتی یه شهر کامل رو اشغال کنن. بین مردمِ بی ریای ایران دودستهگی ایجاد شده و هنوز خیلیا نمیخوان از خواب بیدار بشن. با این حال هموطن های همیشه همراه و مهربونمون جمع شدن تا اعتراض خودشون رو نسبت به این جنگ تحمیلی نشون بدن که بازم بعضیا فکر میکنن براشون افت داره برن همچین جاهایی و بعضیا پیش خودشون میگن" حالا این همه آدم میرن، من برم که چی بشه؟" اما نمیدونن که داستان داستانه " تو مگو همه بجنگند و ز صلح من چه آید، تو یکی نئی هزاری، تو چراغ خود برافروزه"
قطعا پیروزی برای ماست اما این که کِی این پیروزی نصیبمون میشه رو خدا میدونه، هرچقدر هم طول بکشه تو قول بده جا نزنی، امیدت رو از دست ندی و میدون اجتماعات رو خالی نکنی.