دلــ🇮🇷ـی☫
با بابام و عموم و شوهر عمم رفتیم بیرون منم گل چیدم😁
جاش بلندی بود نمیتونستم بیام پایین
چادرم سرم بود
گوشی و گلام دستم بود
با این سن و هیکل به عموم گفتم تلو خداا چنو بیال پایین میتلسم🥺
عموم کول ام کرد آوردم پایین🤣💔
بعد حالا مگه منو بیاورد پایین؟؟
زن نداره کرم هاشو به من میریزع😒💔
انقدر گفتم تروخدا تروجون هرکی میپرستی منو بزار پایین تا گذاشت بیام پایین
بابامم هی میخندید😐
انقدر رفتیم رسیدیم به نورالشهدا یا همون تپه ی مردان بی ادعا
ی تپه ی خیلیییی بلند که اون بالاش ی شهید ۲۶ ساله ی گمنام بوود🥲🫀
منم اول چندتا گل لاله هام رو گذاشتم ولـی بازم دلم نمیومد
اما با خودم گفتم اون از جونش برام گذشت من از گلام واسش نگذرم؟؟
این شد که دست به کار شدم ومزارش رو تزئین کردم
اتفاقا خیلی دلم براش سوخت
آخه ی جای به اون بلندی و تنها بود!
ولـی بازم بهش گفتم عجب جایی واست خونه گرفتن داداش! اصن ویو رره
اولش خودمم از کلمه ی داداش تعجب کردم
چون اصلا دست خودم نبود گفتنش
ولی انگار بازم داداش پیدا کردم😅
وایسید وایسید
تعجب نکنید حواسم به فیلترا نبود با چندتا فیلتر متفاوت گرفتم🤣💔
بعد الان که میخواستم بزارم فهمیدم...