روزی فکر میکردم جنازهام را تو پیدا خواهی کرد، و حالا میدانم که احتمالا حتی از مرگم باخبر هم نخواهی شد..
به قلبم معذرت خواهیِ بسیاری بدهکارم. بهخاطر تمام روزهایی که گرفت، شکست، تنگ شد، و کاری از دست من بر نمیآمد..
قلب عزیزم، ازت معذرت میخوام که باید تحمل کنی.
میدونم که چقدر دوستش داشتی، میدونم که اون چقدر تورو دوست داشت. اما عزیز من، مسیر افکار ما در جهانهای جدا از هم بود. من رو ببخش.
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
من هیچ کوه ندیده بودم
که این چنین بر سر دستها برود.
«دلم میخواهد مدتی بمیرم. نه بخاطر اینکه ناامیدم، بخاطر اینکه خستهام. خیلی خیلی خسته.»
| وَ هُوَ مَعَکُم اَینَ ما کُنتُم |
و او با شماست، هرجا که باشید ..
[ سورهی حدید / آیهی ۴ ]