من که نشد باد بشم برم تو موهات. ولی تو حسابی اشک شدی رفتی رو گونم، دود شدی رفتی تو سینهم.
برایم شعر بفرست.
و حالا میگویم: هرکه شعرِ خوبی گفت برایم بفرست!
حتی شعرهایی که عاشقانِ دیگرت برای تو میگویند. میخواهم بدانم دیگران که دچار تو میشوند، تا کجای شعر پیش میروند..
تا کجای عشق؟
تا کجای جادهای که من، در انتهای آن ایستادهام.
| افشین یداللهی |
روزهای رفتهی سال را ورق میزنم..
چهخاطراتی که زنده نمیشوند، چهروزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشوند، و چهروزها که هرثانیهاش، یک سال زمان میبرد..
«یادم نیست چرا مانع رفتنش نشدم. حتی یادم نیست چی تو اون لحظه گذشت که فکر کردم لازم نیست این درخواست رو بکنم! فقط داشتم فکر میکردم چی میشه که یه آدم با خودش میگه خب دیگه باید سعی کنم این آدم رو دوسش نداشته باشم.»
Willi
گفتم بهدعا که چشمِ بد دور زِ تو! ایدوست مگر چشمِ بدت من بودم؟ ..
من گرفتار و تو در بند رضایِ دگران!
من زِ درد تو هلاکو تو دوایِ دگران..
اگه قرار باشه با واژهها از سال ۱٤٠٣ یاد کنم، نزدیکترین توصیفش برام اینطوریه که: " مارا به سخت جانیِ خود، این گمان نبود.. "
Willi
1403\1\1.
وقتی تو نیستی، چهبهاری؟ چهسبزهای؟
این عید هم مبارکِ آنها که با تواند ..
1404\1\1.