+ چقدر غم بهت میاد. زیباو با وقارت میکنه.
- میخوام معمولی و سبکسر باشم.
+ تو با رقصهم غمگینی ..
"خیلی حرف داشتم که باهات بزنم، ولی خب تو شنونده خوبی نیستی.
میدونی چی میگم ..
تو لغات رو میخونی، من منتظرم رنجِ پشت اون لغات رو بخونی. تو جملات رو تمام میکنی، من منتظرم از علت به معلول برسی. تو میگی "میفهمم" ، من منتظرم بگی "منم توی دردت شریکم و باهاتم". تو میگی قوی باش، من منتظرم بگی تنها نیستی ..
آره، تو حرفامو میخونی، ولی منو نمیخونی!
و این من، از رهاییها خستهست ..
Willi
گفت: بهار هم زودتر از شما رسید. بهار هم آمد، اما شما؟ نه.
نوشت:
میدانم پیش از آنکه تنی باشی، غمی بودهای.