فردا یهکار خیلی مهم دارم و روند زندگیم به حل شدن این مشکل بستگی داره، ممنون میشم اگه تو خلوتای شبانهتون یه دعایی هم برای بنده بکنید 🤍
انسان: ان/سان، طغیان، هجران، فقدان و نسیان.
محوریت زندگیِ حیوان ناطقی که در چهار کلمه خلاصه میشود را، با چه زبانی بخوانم که در انتهای قصه باز به غم نرسم؟
او، همان پسرک لاغر مادِیرا، لیگ ملتها را فتح کرده، دست در دست معشوقهاش، به سرزمین ازدواج قدم گذاشته و شمارِ گلهایش به آستانهی هزار میرسد؛ هزار ضربه به توپ، که هرکدام داستانی از اشک و عرق و امیدند.
اما قصه هنوز یک پایان نانوشته دارد؛ جام جهانی! شاید اگر آن را در آغوش گیرد، پردهی آخر هم فرو افتد. شاید همان روز، فوتبال بیصدا گریه کند، سکوها در سکوت بمیرند و شمارهی 7، تنها به یادها پناه ببرد.
و ما.. ما میمانیم با حسرت آخرین لبخندش، آخرین دویدنش، آخرین بوسهاش بر پیراهن.
چرا که حتی خورشید هم روزی غروب میکند و رونالدو، شاید آخرین غروب بزرگ فوتبال باشد.
اما چه میشود اگر آن روز برسد؟ روزی که شمارهی 7 برای همیشه آویخته شود و تنها خاطرهی دویدنهایش، بوسههایش بر پیراهن، و آن نگاه پر از عطش، در قابها بماند.
شاید آن روز بفهمیم قهرمانان هم روزی میروند و ما میمانیم با حسرت دیدنِ دوبارهشان، مثل عاشقی که میداند معشوقش دیگر برنمیگردد.
[ CR7 ] ❤️🔥
Willi
«از خودم شرمنده شدم وقتی فهمیدم زندگی یک جشنِ بالماسکه بود، در حالی که من با چهرهی واقعیام در آن
- اینها که گفتند روزهای خوبی در راه است. یادت نیست؟ خودشان گفتند، توی چشمهایمان زل زدند و گفتند روزهای خوب در راه است. پس چه شد؟
+ یادم هست، خوب هم یادم هست. گفتند روزهای خوب، اما نگفتند برای چه کسی! روزهای خوب؛ نه برای ما، برای خودشان. دروغ که نگفتهاند.
- بعد از ابر | بابک زمانی.
یکسال پیش، همه چی متفاوت بود. الان که به گذشته نگاه میکنم، متوجه میشم که "یکسال" میتونه خیلی کارا با یهنفر انجام بده.