eitaa logo
دانلود
یک‌سال پیش، همه چی متفاوت بود. الان که به گذشته نگاه میکنم، متوجه میشم که "یک‌سال" میتونه خیلی کارا با یه‌نفر انجام بده.
می‌ترسی؛ چون نسبت به سال‌های زندگی‌ات، خیلی زود شعله‌های درخشان شوق و بی‌حسیِ سرد ناامیدی را چشیده‌ای و حالا نمی‌دانی با باقی عمرت چه‌کنی.
امروز هم روبه پایانه و یه ۲۴ ساعتِ دیگه از عمرمون گذشت. ارزش نداره، به‌خودش قسم که این لجنزارِ دنیا ارزش این‌همه غصه خوردن رو نداره. پیر می‌شی، موهات سفید می‌شه، کمرت خم می‌شه، قلب و روحت کدر می‌شه و دیگه شوقِ زندگی کردن برات نمی‌مونه. یهو برمی‌گردی و می‌بینی که چقدر نمی‌ارزید، چقدر به‌خاطر آدم‌های رهگذر اشک‌هات رو هدر دادی و قلب ضعیف و رنجورت رو اذیت کردی‌. از تهِ تهِ قلبم؛ " امیدوارم " غم‌هارو رها کنید و کاش نشونه‌ها درست به‌دستتون رسیده باشن. شبتون بخیر ♥️
زمان میگیره یکی یکی قهرماناتو.
برای عاشق شدن هِی این‌جمعه آن‌جمعه می‌کنم. دست خودم نیست؛ آنقدر کار روی سرم ریخته، آنقدر گرفتارم، که فرصت نمی‌کنم کسی را دوست داشته باشم.
می‌گذرد؟ کِی؟ یک سال دیگر؟ دوسال دیگر؟ ده‌سال دیگر؟ باور کن من دلم زندگی کردن می‌خواست، نه انتظار کشیدن برای تمام شدن دردی که معلوم نبود کی، کجا و چطور دستش را از بیخ گلوی زندگی‌ام برمی‌دارد. - مریم دولتیاری
ببخشید یهو ناپدید شدم، زندگی دوباره معناش رو از دست داد.
‌به خودت می‌آیی و می‌بینی دیگر از هیچ‌چیزی نمی‌ترسی و حتی از این نترسیدن نیز نمی‌ترسی. یک تکه‌سنگ رها در سقوط بی‌انتهای زندگی‌ای و برایت اهمیتی ندارد چه زمانی و چگونه به پایان می‌رسی.
و همان‌روز که از غصه مرا ویران کرد، خانه‌اش عقدکنان بود و نمی‌دانستم..