آدم میتواند در خانهاش نشسته باشد، شادترین رنگها را پوشیده باشد، لبخند بزند و چای بنوشد، و به مرگو نیستی فکر کند.
Willi
یک بغل شعر سرودم نبرد از یادم، لیکن از بختِ بدم، شعر و غزل دوست نداشت ..
با پایِ خودش آمد و با پایِ خودش رفت،
یک روز به قلبِ منو حالا به جهنم!