دست چپم سنگین و مچ پایم در زاویه ای غیرعادی،پشت سرم قرار گرفت بود.
اما پای دیگرم هنوز کار میکرد،نفس ها حبس شده بود و فریادهای تشویق و توهین اوج گرفت،روی زمین میخزم.برای کمک به حرکت،پرهایم را به شدت تکان دادم و سرم را به جلو راندم.
دورگه ها دم گرفتند:《آرچی!آرچی!آرچی!》
لحظات دوست داشتنیای بود،از آن لحظه ها که همیشه در خواب میدیدم.با این تفاوت که ترجیح میدادم که طعم ترش صفرا و خون در دهانم نباشد،واقعا بیادبیست!
با نهایت توان،روی سینه ام خزیدم و بعد با صورت زمین خوردم.خوشلختانه،نچ دست از خط عبور کرد...
سکوت در فضای اردوگاه حکمران شد،و بعد....جمعیت فریاد کشید.
ابیگیل باس غرولند کرد:《و بله...بعد از کلی بدبختی و مقدار بسیاری شانی،کابین هرمس برنده یکی از دهها مسابقه ارابهرانی کمپ میشه...هرچند پیشنهاد میدم یک بررسی جدی داشته باشیم!اصلا اینکه اون...؟》
-آرچیییییی!
صدا،صدای رین جکسون بود.
در حالی که به شکم تنها اسب آبی مجروحش چنگ زده بود و به صورت وارونه به سمت خط پایان میتاخت.
اسب،که با تمامقوا بر زمین میکوفت و بدون توجه به من از خط پایان عبور کرد و سرش را دقیقا کف دستم گذاشت.
له شدن تک تک استخوانهایش را احساس کرده،و زوزه کشیدم.
-لعنتتتتتتتتتتتتتتت!
رین جکسون و اسبش بدون هیچ تاملی به سمت دریاچه رفتند،اسب آبی،شیهه کشید روی دو پا ایستاد و قبل از اینکه رین بتواند خودش را از او جدا کند،در آب شیرجه زد.
دریاچه ستونی از آب را در آسمان تف کرد.(راستش به نظرم کلمه "تف"،بیشتر گویای آن صحنه بود باشد!)
چند دقیقه بعد،دختر پوسایدون از زیر آب بیرون آمد.صورت کبود و متورمش آرام آرام شفا پیدا کرد:《من...زندم...؟!》
انگار خودش هم متعجب بود،احتمالا سرش به جایی خورده.
به هرحال امدادگران آپولو به سمتش دویدند.
از درد به خود میپیچم و فریاد میکشم.(نمیدانم این امدادگران به چه دردی میخورند،رین در محوطه امن درمانش بود!)
کمی آنطرفتر،نئو از حصار پرید و به سمتم دوید.شانههایم را کشید و بدون توجه به جراحات وارده،محکم مرا در آغوش گرفت:《هوممفمففف!》
حرفش را به فال نیک گرفته و مینالم.از انتهای مسیر،رودانته که دستش را دور گردن کاساندرا انداخته بود،لنگزنان به سمتمان آمد:《نئو،بهتره بری محضر بابات و التماس کنی خودم تیکه تیکهات نکنم!》
کاساندرا نگاهی به خواهرش و سپس به ما انداخت،نیمی از صورتش با خونی که مانند رودی کوچک از دماغش میآمد،پوشانده شده بود و چشم راستش به سختی باز بود.سپس خندید،از آن خندههای عصبی کاساندرایی:《آها،باید حدس میزدم که همه اینا کار نئو بوده باشه!》
نوک بینی مجروحش به طرز خطرناکی شروع به درخشش کرد،رودانته اخم کرد و بینیش را گرفت.
-آخ!
-الان وقتش نیست کاساندرا،نه الان!زودباش منو ببر درمانگاه!
-هی!من خودم هم یک مجروح حساب میشم!
و با طلبکاری،مچ دست چپش را که ورم کرده بود نشان داد.رودانته آه کشید،خوشبختانه دیگر خبری از رگه های طلایی روی پوستش نبود.او نالید:《خیلی خب...باشه،من میشم دستات،و تو میشی پاهام،بیا فقط بریم یک جا بشینیم...》
کاساندرا سرش را تکان داد و به حرکت افتاد:《باید یکم از اون نکتار های جامد رو از رین قرض میگرفتم...آه،آمبروسیا نداری؟》
رودانته روی یک پا جهید:《آخریش رو آرچی سر صبحونه ازم قاپید...نکتار جامد چیه دیگه؟》
-خب راستش خودم هم نمیدونم...
دو خواهر به آرامی از ما دور شدند،نئو با چشمانی براق خندید و از پشت بانداژ گفت:《مففف هومم!》
زبانم را به دیوار لپم میکشم:《...آره رفیق،قراره حسابی ازت تقدیر بشه...》
-در واقع از هردوتون
سایه مردی نیمه اسب و قدبلند،بر روی سرمان افتاد.
کایرون دست به سینه شد:《بعد از دریافت مدال و درمانت،میدونین که باید کجا همو ببینم؟》
امیدوارانه گفتم:《زمین های توتفرنگی؟زیر کاج تالیا؟》
کایرون یکی از پرهای پشت گوشم را برداشت:《دقیقا،آرچی...خانه بزرگ،دفتر من،هردوتون》
و بالبخندی صمیمی که از دهها فحش بدتر بود،از ما دور شد.
دفترچه خاطرات عزیز،امروز یاد گرفتم که عبور دادن دست از خط پایان،ممکن است از لحاظ قوانین مسابقه کافی باشد.اما اگر میخواهی به برای شادی پس از پیروزی زنده بمانی،بهتر است که بقیه اعضای بدنت را هم عبور دهی.(و بهتر است هر مزخرفی که درباره وفاداری پگاسوس ها شنیدهای را فراموش کنی،مخصوصا آن یکی که اسمش آلندلون باشد!)
قربان شما،آرچی چاپلی که مسبب افزودن ۱۷ قانون جدید به قوانین مسابقات ارابه رانی شد.
قهرمان و نابود کننده سه ارابه (به طور متوالی)،و قاتلبالفطره برادر سابق کوچکش،نئو
#Archairy
DΞMIGØD II
🏛 آرچی چاپل از کابین 11 تقدیم میکند! مجموعه داستان های تیکهپاره Archairy! (در طی یک خلاقیت خارقالم
و این گونه بود ماجرای ارابهومربا...
(شرحه شرحه شدم و قلمم هنوز ضعیفه💔)
DΞMIGØD II
27 روز دیگه رین میاد و میتونم تا ابد سرش غرغر کنم🧑🏻🦯
23 روز دیگه دختر پوسایدون میاد و بالاخره عیول🧑🏻🦯
هدایت شده از anṓnymos
Friendship goals:Archi & Rain🙂↔️
------------------⊰🪽⚚ ꫶˚
Absolute Holy Moly😭✨
#anṓnymos