بانوی مدیر| مرضیه خدابنده لو
#رمان #قسمت_۸ با او بسیار مهربان بود توقف کرد پادشاه در قصری بزرگ بالای یک تپه بسیار زیبا زندگی می ک
#رمان
#قسمت_۹
و ادامه داد: ((زره همیشه جذاب است و انسان را میفریبد اما تو تازه با ان روبه رو شده ای))
شوالیه در پاسخ گفت:من وقت ندارم بمانم و به مزخرفات تو گوش کنم.باید راهی برای بیرون امدن از این زره پیدا کنم.
این را گفت و عزم راه کرد که ناگاه دلقک صدایش زد:
-یک نفر هست که میتواند ((با بیرون کشیدن نور درون خودت))به تو کمک کند!حقیقت را می گویم.
ناگهان شوالیه دهانه ی اسبش را کشید و هیجان زده به طرف کوله به دوش برگشت:کسی را میشناسی که بتواند زره من را خارج کند چه کسی؟
دلقک گفت :تو باید جادوگر مرلین را ببینی!
این گونه سرانجام ازادی خود را بدست میاوری.
-مرلین؟!مرلین یگانه و بی همتا؟همان خردمند بزرگی که استاد وراهنمای شاه ارتور بود؟
بله خودش است فقط یک مرلین وجود دارد وبس!
شوالیه با تعجب فریاد زد ((این امکان ندارد شاه آرتور و ملین در سالهای خیلی دور زندگی میکردند))
دلقک با لحن دندانشکنی پاسخ داد: این درست است ولی هنوز زنده است و در جنگل ها زندگی می کند شوالیه گفت ولی جنگل های خیلی وسیع هستند؛ من چطور می توانم او را در آنجا پیدا کنم.
دلقک با خنده پاسخ داد: بله در حال حاضر این کار خیلی سخت به نظر میرسد ولی
* هرگاه که طالب آماده باشد استاد حاضر می شود*
_امیدوارم مرلین خیلی زود پیدایش شود، اکنون میروم او را پیدا کنم.
ادامه دارد...
@wisely_life
دوستان عزیز
👇لینک ارسال سوالات و در خواست جلسه کوچینگ و مشاوره
https://eitaa.com/marzieh_khodabandeloo
👇لینک کانال تلگرام
https://t.me/Wisely_life
👇لینک کانال ایتا
https://eitaa.com/wisely_life
تا پایان ماه مبارک جلسات به صورت رایگان هستند.
کانال رو به دوستانتون معرفی کنید تا بتونن به جمعمون اضافه بشن.
تغییر دسته جمعی میچسبه😉
از اون ادمایی هستم که تو هر کاغذی یه چیزی مینویسم همراه با شکلک😅
بعدها میبینمش و اصلا یادم نمیاد کی و چطور نوشتمش ولی خب یه تلنگر میشه برام.
در هر وضعیتی همیشه کاری هست که میتونی انجامش بدی. حتی کوچکترین کار، اندازه آن مهم نیست. اصلا مهم نیست!
@wisely_life
میخواهم بگویم که
سکوت تو،
پایان غمانگیز زندگی من است.
حرف بزن، حرف بزن!
درخت با بهار
و ماهی با آب زنده است
و من با حرفهای تو...
این سکوت وحشت انگیز کافی است؛
آن را بشکن.
من حساستر از آنم که
تصور کنی بتوانم
در چنین محیط نامساعدی زنده بمانم
- شاملو
@wisely_life
نکاتی از کتابای اخرشبی😉
@wisely_life
راستی در جریانید که جمعه روز خانواده بوده و از این جهت کم کاربودم.
بچه ها خوابیدن و بهترین زمان بود برای کتاب خوندن.
شبتون خوش
@wisely_life
در زندگی دو چیز خیلی اهمیت دارد
اول موفقیت ها، ایا هر چیزی را که دوستداشتید تجربه کردید؟ به اهدافتان رسیدید؟
دوم که به مهمی مورد اول است، برای رسیدن به هدفهایتان، از سفر زندگی هم لذت بردید؟
اینکه ما در مسیر رسیدن به اهداف از مسیر هم لذت میبریم، اینکه دل خوشی رو فقط در مقصد و رسیدن نبینیم،
باعث میشه اگر هم نرسیدیم حالمون خوب باشه وگرنه که زیادن ادم هایی که رسیدن و دیدن هزینه ای که براش پرداخت کردن انقدرها نمیارزید.
@wisely_life
برنده بودن یا بازنده بود تو به میزان زندگی است که کرده ای
👆👆👆👆👆👆👆👆👆
طرز بیان این جمله احمقانه است. در حقیقت می خواهد که بین این دو موقعیت یکی را برگزینید.
ایا برد و باخت مهم است یا کیفیت بازی تان(همان زندگی).
زندگی هر دو مهم هستند. شما تمایل زیادی دارید که برای کارهایی که مسئولیت ان ها را میپذیرید سربلند شوید و از زندگی لذت ببرید. در حالی که به نحوه ان هم توجه دارید. کارهای ارزشمندی رو انجام میدهید که به انها معتقد هستید. با تمام انرژی میخواهید روابط مسالمت امیز داشته باشیدو مرتبا رشد کنید
🌹شما یکبار فرصت زندگی کردن دارید پس از ان لذت ببرید.
در برابر چیزهایی که عصبانی تان میکند مقاومت کنید.
افکار ناکارامد رو تغییر دهید
🌱تا برنده واقعی باشید.
@wisely_life
بانوی مدیر| مرضیه خدابنده لو
#رمان #قسمت_۹ و ادامه داد: ((زره همیشه جذاب است و انسان را میفریبد اما تو تازه با ان روبه رو شده ای)
#رمان
#قسمت_۱۰
او دستش را به نشانه سپاسگزاری از دلقک دراز کرد و چیزی نمانده بود که انگشت او را در دست های آهنین خود له کند دلقک فریادی کشید و شوالیه بی درنگ دستش را رها کرد و گفت بسیار متاسفم دلقک انگشتان آسیب دیده اش را مالش داد و گفت وقتی ذره نداشته باشید و حالت خوب باشد می توانید درد دیگران را حس کنید. شوالیه اسبش را چرخاند و با جوانه زدن امیدهای تازه در قلبش چهارنعل تاخت و دور شد.
جنگل های مرلین
پیدا کردن جادوگر زیرک کار سادهای نبود جنگلهای وسیع را باید به دنبال ملی جستجو می کرد سوارکاری در طول شب ها و روزهای متوالی شوالیه بیچاره را ناتوان تر میکرد وقتی که به تنهایی در جنگل سوار کاری می کرد متوجه چیزهایی شد که پیشتر از آنها بی خبر بود همیشه فکر میکرد برای کارهای سخت آمادگی دارد اما اکنون در این جنگل توانایی تلاش برای زنده ماندن را هم نداشت.
از بخت بد حتی تفاوت دانه ها و گیاهان سمی و خوراک را از یکدیگر تشخیص نمیداد. آشامیدن هم کار آسانی نبود یک بار که سرش را داخل جویبار کرده بود کلاهخودش پر از آب شد و چیزی نمانده بود که خفه شود از هنگامی که وارد جنگل شده بود شمال جنوب شرق و غرب را از یکدیگر تشخیص نمی داد و در جنگل راه را گم کرده بود البته از بخت خوش اسبش راه را می شناخت بعد از ماهها جستجوی بیهوده شوالیه به شدت غمگین بود و با وجود پیمودن مسافت های طولانی و کیلومترها هنوز مرلین را...
ادامه دارد
@wisely_life
Time waits for no one
Use it wisely
زمان منتظر هیچکسی نمیمونه
عاقلانه ازش استفاده کن
@wisely_life
" باید ماند و به تو ثابت کرد
که با مویِ سفید هم زیبایی "
- شاملو
@wisely_life